{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیهوده گلایه نکن. نه توهم دیوار ها و نه آن همه قفل بی کلی

بیهوده گلایه نکن. نه توهم دیوار ها و نه آن همه قفل بی کلید، هیچ کدام بهانه بی هم بودن نمی شود. فقط مسافری که از اول به قصد رفتن آمده باشد در مقابل تمام روشنایی ها می ایستد و خورشید را هم انکار می کند. بهانه سیاهی چشم شب را می گیرد و سپیدی روی ماه را نمی بیند. اما برای کسی که دلش هوایی سفر و جاده های بی مقصد نیست حتی یه کور سوی روشن کم فروغ هم دلیلی می شود برای تحمل یک آسمان تاریک و بی صدا. که می ماند و تمام پل های ویران را از نو می سازد. می ماند و دلهره کابوس های تلخ را به آرامش رویاهای شیرین تبدیل می کند. دوست داشتن که با رفتن جور در نمی آید. حالا من اینجا در محاصره پرده سیاه و بی روزنه، شب، امید به نقطه ای کوچک و سپید درون قلبت بسته ام. و تو آنجا غرق در روشنی و سپیدی صبح، به کدام نقطه تاریک ناپدید چشم می دوزی؟
دیدگاه ها (۱)

حال من خوبه خوب است. آنقدر در کوچه پس کوچه های بلاتکلیفی قدم...

پدر ، در کشتی یاد تو نشسته ام و بادبان نامت را به احتزاز درآ...

دیواری از من کوتاه تر نبود برای تکیه دادن هایت؟! آن هم فقط ب...

هوای تو دارد دلی که بی هوا به کوچه زده تا دنبال رد پای باران...

باور کنآنقدر ها هم سخت نیست فهمیدن اینکه بعضی ها می آیندکه ن...

باور کنآنقدر ها هم سخت نیست فهمیدن اینکه بعضی ها می آیندکه ن...

خواب رویایی part: ۵ کاف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط