گفتم که لبی تازه کنم از لب قندت

گفتم که لبی تازه کنم از لب قندت
یکباره دلم جست بر آن موی کمندت

در سینه کش قد تو از پا ننشستم
ای حسرت البرز در اندام بلندت

دیوانه تر از آنچه که بودید من هستم
صدپاره تر از آنچه که دیدید گسستم

باشیوه ی چشمان تو در جنگ و گریزم
در حسرت دیدار تو از پا ننشستم

امروز خزان است و دلم فکر بهار است
آن چیز که در سینه ی ما نیست قرار است

دریاب مرا ای نفست باد سحرگاه
آه دل ما بر نفس درد سوار است

بگذار غزل تازه شود در نفس تو
مرغیم و اسیریم چنین در قفس تو

دریای منی ای نفست آیه ی روشن
ماییم در این بحر، کف و خار و خس تو..

#ستایش_قلب_سربی
#دلنوشته #خاص #دلبرانه
#عشق_جان #جذاب #عشقولانه
#دلتنگی
🍃🌺
دیدگاه ها (۰)

**پارت ۷**چشم‌هات رو بستم و توی تاریکی زیرزمین داشتی از ترس ...

𝗈𝗇𝖾 𝗌𝗁𝗎𝗍:"𝖾𝗇𝖽𝗂𝗇𝗀 𝖺𝗋𝗍"𝗐𝗋𝗂𝗍𝖾𝗋: @choi_so_a𝗉𝖺𝗋𝗍: 𝟷𝖿𝖾𝗅𝗂𝗑: +𝗁𝗒𝗎𝗇𝗃𝗂...

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

#سرنوشت‌ـ‌اشتباهپارت ۱ ﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋«گفتم، لعنتی در بزن!»صد...

سناریو: ماه سرخ

Part "73"☆ویو هانا☆فردای اون شب کذایی، رفتارهای ماریا کاملاً...

جادویی به نام عشق

گفتم که لبی تازه کنم از لب قندتیکباره دلم جست بر آن موی کمند...

گفتم که لبی تازه کنم از لب قندتیکباره دلم جست بر آن موی کمند...

گفتم که لبی تازه کنم از لب قندتیکباره دلم جست بر آن موی کمند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط