{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صادق هدایت:

صادق هدایت:

وقتی دیدم درشکه را اسب میکشد و انعام را درشکه چی میبرد و به چشمان اسب چشم بند زده، بر دهانش پوزبند تا کم ببیند و کم بخورد و دم نزند!
همه چیز را فهمیدم...
تداعی تراژدی غم انگیز زندگی فلاکت بار مردم نگون بختی که روی گنج نشسته اند ولی از جهل و فقر و بدبختی رنج میبرند!
...................................

حسین پناهی:
شرم می کنم با ترازوی کودک گرسنه کنار خیابان، سیری ام را وزن کنم! ای کاش یک ماه نیز موظف بودیم از اذان صبح تا غروب آفتاب فقرا را سیر کنیم نه این که گرسنگی و تشنگی کشیده تا فقط رنج آن ها را درک نماییم! آری هزاران بار افسوس که دیریست وا مانده ایم در ظاهر دین، دهانمان پر شده است از غلظت تلفظ حرف <ض> در کلمه "و لا الضالین" ولی غافل ازآن که خود عمریست در گمراهی به سر می بریم...
دیدگاه ها (۴)

نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفتپرده ی خلوت این غمکده بال...

دلنوشته هایم مخاطب خاص ندارد, اما تا دلت بخواهدهمدرد دارد د...

کـاش مـی فـهـمیـدی ....قـهـر میـکنم تـا دسـتـم را مـحـکمتر ب...

هرچه کردم نشدم از تو جدا، بدتر شدگفته بودم بزنم قید تو را، ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط