{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هر روزی که وعده ی دیدار تو را دارم،

هر روزی که وعده ی دیدار تو را دارم،
قلبم آنقدر به پنجره ی سینه ام میکوبد
که بیم آن دارم تمام اهالی خانه را
از ساعت عشقمان باخبر سازد..
گونه هایم آنقدر سرخ میشود
که لبانم جلویش رنگ میبازد...
تو را که میبینم،
دست و پایم را گم میکنم،
تمام حرفهایی که برای تو در ذهن داشتم
همگی تا پشت لبانم می آید و
من برای اینکه وقت از دست نرود،
تمام آن حرفها را با بوسه ای بر لبانت می نشانم...
پنجره ی این سینه شکست..
حال فریاد میزنم...دوستت دارم...
دیدگاه ها (۳)

هزار سال هم بگذردنگاهت،غافلگیرم می کند...تو در هر لحظه...هزا...

عاشقانه های شبنم

P⁵

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

مَعبودِ خَاموشِ مَن،مَن دیوانه‌وار دلباخته‌ی آن لَحظه‌هایی ب...

عکسم باهوش مصنوعی.ملکه خوب ها

#باران 🦋🫰🏼«شب، تمامِ آن حرف‌هایی را که در روز از ترسِ گریه ن...

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط