من آدم ساده و مهربانی بودم

من آدم ساده و مهربانی بودم
آنقدر مهربان که اگر کل این دنیا را میگشتی
یک نفر پیدا نمیشد که من دلش را شکسته باشم و از من دلخور باشد...
اما این جماعت مرا مجبور کردند تغییر کنم و دیگر آن مهربان سابق نباشم...
زیرا با چشمهای خود دیدم اگر با این‌ جماعت مهربان باشی از مهربانی تو سو استفاده کرده و روزگارت را سیاه میکنند...
با چشمهای خودم دیدم لذیذ ترین غذایی که این جماعت از خوردن آن لذت میبرند روده راست است،کافی است به قول قدیمی ها یک روده راست در شکمت داشته باشی تا تمام وجودت را بدرند...
زیرا دیدم در این دنیا به هیچ بره ای رحم نمیکنند
تازه اگر گرگ هم باشی باید شش دانگ حواست را جمع کنی که تو را نخورند...
این سنگدل بودن و غرور بیش از حدی که در وجودم است را دوست ندارم
اما مجبورم اینگونه باشم
میفهمی؟؟؟
مجبورم...
دیدگاه ها (۲۷)

گدا نیستم اما گاه گُداری محتاج آغوشت میشوممن با اینکه ندارمت...

متنفرم از تمام روز های بی تو،خداحافظی های اجباری،از همه ی فا...

دلم یک جای دنج میخواهد...یک جایی که فقط خودم باشم و خدای خود...

هر روزی که وعده ی دیدار تو را دارم،قلبم آنقدر به پنجره ی سین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط