{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک وقت هایی شب که میشود،

یک وقت هایی شب که میشود،
به سرت می زند کل شهر را راه بروی،
خیال برت می دارد که پرده ها را کنار بزنی و تا صبح نگاه خیره ات را به تیر برق زیر پنجره ات بدوزی...
یک وقت هایی شب که میشود احساس می کنی شاید،
شاید کسی میلیون ها خیال آن طرف تر،
به سرش زده چشم روی هم نگذارد!
دیدگاه ها (۲)

پنج شنبه هایَم بی نظیر بود ،بی نظیر !!تو بودی و من بودم و کا...

👆 👆 👆 👆 😔 😔 😔

پارت نوزدهمزمستان سردی بود. شب. برف پشت پنجره‌ی اتاق‌شان آرا...

مردی در ساحل...[پارت دهم]نسیم شبانه آرام‌تر شده بود.موج‌ها ه...

دارالذکر اولین دیدار

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط