{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🖤 وارث سایه‌ها | پارت ۱۳

🖤 وارث سایه‌ها | پارت ۱۳

«وقتی حسادت، لو می‌رود...»

باران آرام روی شیشه‌های عمارت می‌زد. 🌧️
ات کنار پنجره ایستاده بود و به چراغ‌های شهر خیره شده بود.

صدای قدم‌هایی از پشت سرش آمد.

جونگ‌کوک: «هنوز بیداری؟»

ات بدون اینکه برگردد گفت: «خوابم نمی‌بره.»

جونگ‌کوک نزدیک‌تر شد.
«چرا؟»

ات شانه بالا انداخت: «نمی‌دونم... شاید چون یه رئیس مافیا بالای سرمه که هر پنج دقیقه یه بار قیافه‌ش عوض میشه!» 😐😂

جونگ‌کوک ابرو بالا انداخت: «قیافه‌م؟!»

ات برگشت و با جدیت گفت: «آره. الان مثلاً قیافت شبیه آدمیه که می‌خواد یکی رو بکشه.» 😐

جونگ‌کوک: «خب... شاید واقعاً بخوام یکی رو بکشم.»

ات: «دیدی؟! دقیقاً همینه! 😂»

جونگ‌کوک نتونست جلوی لبخندش رو بگیره.

اما ناگهان گوشی ات زنگ خورد.

📱 شماره ناشناس

ات تماس رو جواب داد.

صدایی مردانه از پشت خط گفت:
«فکر کردی می‌تونی از سایه‌ها فرار کنی؟»

لبخند از صورت ات محو شد.

جونگ‌کوک با دیدن حالتش جلو آمد: «کیه؟»

مرد پشت خط ادامه داد:
«قبل از اینکه دیر بشه، از جونگ‌کوک فاصله بگیر... وگرنه چیزی رو از دست میدی که برات خیلی باارزشه.»

تماس قطع شد. 📵

ات آرام گوشی رو پایین آورد.

جونگ‌کوک: «چی گفت؟»

ات چیزی نگفت.

جونگ‌کوک دستش رو گرفت و با صدایی جدی گفت:
«ات... منو نگاه کن.»

ات سرش رو بالا آورد.

جونگ‌کوک: «هرکی پشت این ماجراست، نمی‌ذارم بهت نزدیک بشه.»

ات با لبخند کوچیکی گفت: «ولی اگه من ازت نترسم چی؟»

جونگ‌کوک چند ثانیه خیره موند.

بعد خیلی آروم گفت:
«اون موقع... خطرناک‌ترین آدم این اتاق من نیستم.»

ات: «پس کیه؟»

جونگ‌کوک لبخند زد:
«خودتی... چون داری قلب منو می‌دزدی.» ❤️‍🔥

ات: «...»

ات سرخ شد. 😳

«تو واقعاً بلدی آدمو خجالت‌زده کنی!»

جونگ‌کوک خندید: «بالاخره یه بار هم من برنده شدم.» 😏

اما درست همان لحظه، صدای شلیک از بیرون عمارت بلند شد.

بـــــوم! 🔫(مثلا صدا تیره ادمین قوره تخیلاتش قویه😌)

لبخند هر دو محو شد.

جونگ‌کوک فوراً ات رو پشت خودش کشید.

و این تازه شروع ماجرا بود... 🖤
دیدگاه ها (۰)

🖤 وارث سایه‌ها | پارت ۱۴«شلیک در تاریکی» 🔫🌧️صدای شلیک هنوز ت...

🖤 وارث سایه‌ها | پارت ۱۵«مهمان ناخوانده» 👤🔥صدای قدم‌ها توی ر...

وارث سایه‌ها — پارت ۱۱صدای باران روی شیشه‌های بلند عمارت می‌...

وارث سایه ها

🖤 وارث سایه‌ها | پارت ۱۵«مهمان ناخوانده» 👤🔥صدای قدم‌ها توی ر...

🖤 وارث سایه‌ها | پارت ۱۵«مهمان ناخوانده» 👤🔥صدای قدم‌ها توی ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط