{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#شام_غریبان

#شام_غریبان
 به خاطر می سپرد آن لحظۀ دیدار رویت را

برای آخرین بار آمد و بویید رویت را 

گلی پامال زیر سم اسبان یافت خاک آلود 

و در خاشاک و خون و خس به هم پیچیده مویت را 

نگاهی دوخت بر چشم و لب و دندان خونینت 

جلوتر آمد و بوسید رگ های گلویت را 

لبت تشنه ... ولی جانت لبالب دید از دریا 

و سرگرم شنیدن بود با نی گفتگویت را 

شب شام غریبان رفته رفته دشت را پر کرد 

دوباره خم شد و بوسید رگ های گلویت را
دیدگاه ها (۲)

#شام_غریبان آمده موسم تنهایی و حیران شده امدادم از دست تو را...

#شام_غریبانزیر نور کمی از ماه ، بدن ها پارهخیمه ها سوخته ،جم...

#شام_غریبان بنویسید که جز خون خبری نیست که نیستبه تن این همه...

#شام_غریبان همین ‌که روز بر آن دشت، طرحی از شب ریختهزار کوه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط