{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#شام_غریبان

#شام_غریبان
 بنویسید که جز خون خبری نیست که نیست

به تن این همه سردار سری نیست که نیست 

بنویسید که خورشید به گودال افتاد 

و پس از شام غریبان سحری نیست که نیست 

آتش از بال و پر سوخته جان می گیرد 

زیر خاکستر ما بال و پری نیست که نیست 

یک نفر سمت مدینه خبرش را ببرد 

پس از این ام بنین را پسری نیست که نیست 

یا به آن مادر سرگشته بگویید: نگرد 

چون ز گهواره ی اصغر اثری نیست که نیست 

تازیانه به تسلای یتیمی آمد 

تازه فهمید که دیگر پدری نیست که نیست
دیدگاه ها (۱)

#شام_غریبان به خاطر می سپرد آن لحظۀ دیدار رویت رابرای آخرین ...

#شام_غریبان آمده موسم تنهایی و حیران شده امدادم از دست تو را...

#شام_غریبان همین ‌که روز بر آن دشت، طرحی از شب ریختهزار کوه ...

#شام_غریباندر غروبی میان آتش و دودپسری را به نیزه ها بردند ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط