{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(استاد جذاب من ) )⁦ლ( پارت 98 ⁠`⁠ლ

(استاد جذاب من ) )⁦ლ( پارت 98 ⁠`⁠ლ

درحالیکه سوار ماشین بود به بیرون خیره شده بود هواسش به جایی که می‌رفتند نبود یه وقتی که ماشین ایستاد متوجه حضورشون جلوی ساختمان آپارتمان جیمین شد سریع به طرف برادرش عصبی نگاه کرد ات : اینجا چیکار میکنیم
برادرش به نشونه تسلیم دست هایش را بلند کرد و سریع بیان نمود می کو : بخدا قصد نداشتم اینجا بیام فقط پرونده های که اینجا جای مونده بود رو میخواستم بردارم همین باور کن
خواهرش عصبی کمر بندش را باز کرد و درب ماشین را هم باز نمود و پیاده شد به طرف برادرش نگاه کرد ات : تو گفتی و منم باورم کردم حالا زود پرونده ای که وجود نداره رو بردار تا بریم
می کو : اخخخ که خواهر خول خودمی ...... از ماشین پیاده شده، همراه ات به طرفه آپارتمان جیمین رفتند

جلوی درب آپارتمان ایستادن چند دفعه ای زنگ رو زدن اما هیچ‌ خبری از جیمین نبود می کو به زنگ زدن ادامه داد دختره کلافه رمز در را وارد کرد می کو با تعجب وارده آپارتمان شدن همینکه وارد آن خونه شد بوی عطر جیمین رو حس کرد آهی کشید این چه جور عشقی بود که با اینکه ازش دلخور بود باز هم دلتنگ اش میشد، فکر میکرد در سالن باشه اما به سالن که رسیدن هیچکس آنجا نبود دختره به سمته می کو برگشت و با یه تای ابروی بالا نجوا کرد ات : کجاست این پرونده
می کو : نمی‌دونم کجا گذاشتمش تو برو اتاق های بالا رو بگرد من اینجا رو میگردم...... دختره کلافه به سمته پله ها رفت بلافاصله سریع آن پله ها را طی نمود و به اتاق روبه روی راه رو رفت در را باز کرد اتاق خالی خالی بود کله اتاق را از نظرش گذارند هیچ ردی از پرونده نبود از آن اتاق هم گذاشت از جلوی اتاق جیمین که رد میشد لحظه ای ایستاد در کمی باز بود نگاه ریزی به اتاق انداخت جیمین را دید که رویه تخت دراز کشیده بود با دیدن جیمین یاد بچه تو شکمش افتاد یعنی اگه بفهمه که قراره پدر بشه خوشحال میشه با خودش فکر کرد ٫٫٫ چرا این موقع روز خوابه ٫٫٫ برایش تعجب آور بود جیمین هیچ وقت ابن موقع نمی خوابید پس نگران وارده سمته در رفت برای لحظه ای اتفاقات را کنار گذاشت و وارده اتاق شد به سمته تخت جیمین رفت اون روبه سقف دراز کشیده چشم هایش را بسته بود به آرامی دستش را رویه پیشانیش گذاشت به شدت داغ بود مثله کوره صورتش گرم بود تب داشت و این برای دختره خیلی نگران کننده بود دستش را گذاشت رویه بازوی جیمین و به آرامی صداش زد ات : جیمین .. جیمین بیدار شو برو حموم تب داری زود باش دیگه
جیمین چشم هایش را باز کرد و به دختره نگاه کرد ات : به من نگاه نکن پاشو برو حموم تبت میاد پایین
جیمین از روی تخت بلند شد بدون هیچ حرفی به سمته حمام قدم برداشت
دیدگاه ها (۰)

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 99 ⁠`⁠ლ⁠بدون در زدن وارده حمومی که...

(استاد جذاب من ) )⁦ლ( پارت 100 ⁠`⁠ლ⁠خیلی دلتنگش بود افکارش ر...

(استاد جذاب من ) )⁦ლ( پارت 97`⁠ლمثله عادت همیشگی اش از استرس...

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 96 ⁠`⁠ლ⁠جیمین : ات همچین کاری نکن ...

چند پارتی درخواستی

چند پارتی درخواستی

چند پارتی درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط