{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 96 ⁠`⁠ლ⁠

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 96 ⁠`⁠ლ⁠


جیمین : ات همچین کاری نکن
دختره بدون گوش کردن به حرف هایش با عجله لیوان پر از آب را برداشته و همه آب های لیوان را رویه صورت جیمین پاشید اون با پاشیده شدن آب رویه صورتش سکوت کرد و با ساعد دستش آب رو صورتش را پاک کرد همان دقیقه می کو وارده آشپزخانه شد با دیدن آن دونفر سریع سمتشون رفت روبه جیمین کرد می کو : جیمین بهتره از اینجا بری من همه چیزو درست میکنم ........ جیمین بدون حرفی از آشپزخانه خارج شد و با قدم های سریع از سالن خارج شد، می کو که روبه خواهرش کرد می کو : چیکار کرد..... حال خراب خواهرش حرف اش را قطع کرد سریع دستش را گرفت و رویه صندلی نشوندش با نگرانی پرسید می کو : چیشده چرا حالت خوب نیست رنگ هم پریده
دختره با ناتوانی و صدای ضعیفی لب زد ات : نمی‌دونم... میشه زودتر صبحانه رو درست کنی
می کو : باشه باشه همینجا بمون الان برات یه چیزی میارم
بلافاصله برادرش مشغول درست کردن صبحانه شد دختره که یه دستش را رویه سرش گذاشته بود با سرگیجه بدی روبه رو شده بود نمی‌دونست این سرگیجه ها و حالت تهوع ها برای چیه ............ با صدای برادرش افکارش را کنار گذاشته نگاهی به صبحانه‌ای که حاصل از بیکن تخم مرغ پنکیک و ..... رویه میز چید با دیدن پنکیک های خوشمزه چشم هایش برق زدن نمی‌دونست کی انقدر به چیز های شیرین علاقه مند شده بود بدون منتظر می کو و لوهان بمونه سریع نون تست را برداشت و خامه سفید خوشمزه با عسل شیرین رویه نون مالید بلافاصله سمته دهانش برد گاز بزرگی ازش زد با لذت به خوردنش ادامه داد می کو با تعجب لب زد می کو : نمی‌خواست منتظر ما بمونی ...... دختره ‌‍‌درحالیکه نون تست پر از خامه خوشمزه جلوی دهانش گرفته بود با چشم های مظلومی نجوا کرد ات : خوب گرسنم بود
می کو : آخ خدایا معلوم نیست تو چه فازیه ....... ات : داداش من تو فاز یازدهم هستم
می کو خنده ای نمود سپس لب زد می کو : باشه باشه فهمیدم از اون بیکن بخور خوشمزست
همینکه فقط نگاهی به بیکن نیم پخته انداخت حالش بهم خورد از بوش به شدت بدش اومد سریع دستش را گذاشت رویه دهانش بلافاصله از رویه صندلی برخواسته و با عجله به سرویس بهداشتی رفت برادرش نگران به دنبالش رفت همینکه صورتش را شست در آینه رو شویی به خودش نگاه کرد رنگ سفیدش به گچ تبدیل شده بود بهت زده نجوا کرد ات : چرا اینجوری شدم من که هیچوقت از بوی چیزی بدم نمی اومد
با صدای برادرش که از پشته در آمد سریع نگاهش را از اینه گرفت و لب زد ات : حالم خوبه الان میام
دیدگاه ها (۶)

(استاد جذاب من ) )⁦ლ( پارت 97`⁠ლمثله عادت همیشگی اش از استرس...

(استاد جذاب من ) )⁦ლ( پارت 98 ⁠`⁠ლدرحالیکه سوار ماشین بود به...

سلام به همه گی خواستم بدونم زحمت های که واسه این فیک میکشم ا...

(⁠˙⁠❥⁠˙⁠)⁠My blood, sweat and tears ⁩(⁠˙⁠❥⁠˙)part 14همه در ...

سه پارتی✨سونوگرافی... صبح...هوای شهر خنک و دلپذیر بود.یک زوج...

پرسه در جنگل... صبح...نور خورشید آرام داخل اتاق ات افتاد.ات ...

چند پارتی درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط