سلام اومدم با دلی شکسته براتون بنویسم
سلام اومدم با دلی شکسته براتون بنویسم:)
ددی من
پارت ۷
ویو چان:یکم هوشیار بودم که یکی با مشت زد تو شکمم و دیدم ا.ته و خانم باهام قهر کرده و صحبت نمیکنن و یکم ناراحت شدم اما خب چی بگم بغلش کردم و بلندش کردم و بردم تو آشپز خونه و روی اپن گذاشتمش
*لباس داره* و براش غذا درست کردم و بعد از شکستن تخم مرغها از کمر بغلش کردم
+هنوزم قهرم جناب کریستوفر
_قبلا چانی و بنگی بودم الان جناب کریستوفر؟
+اوهوم چون قهرم
_بیا دیگه بس کن کوچولوی من
+من کوچولو نیستم
_هستی
+نیستمممم
لبامو و محکم رو لباش کوبیدم
ددی من
پارت ۷
ویو چان:یکم هوشیار بودم که یکی با مشت زد تو شکمم و دیدم ا.ته و خانم باهام قهر کرده و صحبت نمیکنن و یکم ناراحت شدم اما خب چی بگم بغلش کردم و بلندش کردم و بردم تو آشپز خونه و روی اپن گذاشتمش
*لباس داره* و براش غذا درست کردم و بعد از شکستن تخم مرغها از کمر بغلش کردم
+هنوزم قهرم جناب کریستوفر
_قبلا چانی و بنگی بودم الان جناب کریستوفر؟
+اوهوم چون قهرم
_بیا دیگه بس کن کوچولوی من
+من کوچولو نیستم
_هستی
+نیستمممم
لبامو و محکم رو لباش کوبیدم
- ۵.۸k
- ۰۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط