پارت چهار ده
پارت چهار ده:
گوشیم دستم بود میخواستم به لیا پیام بدم که یهو گوشیمو از دستم گرفت
+هوییی چته
_نبینم کار اضافه از حدت بکنی
+الان من به چه درد تو میخورم ها؟میخوای ازم انتقام بگیری؟
من به پلیس نگفته بودم راست میگم
....._
کوک:
داشت اونارو پشت سر هم میگفت کم مونده بود از کوره دربرم
رسیدیم به پنت هاووس جدید که خیلی بهتر از قبلیه بود
اونجا رو بخاطر اینکه پلیسا میدونستن عوض کردم
_رسیدیم پیاده شو
+نمیام
_یوری(جدی)
+چیه نمیخوام بیام
_اههههه
کوک:
داشت لجبازی میکرد از ماشین اوردمش بیرون و رو کولم انداختم و به دست و پا زدنش اهمیت ندادم و بردمش داخل و رفتم اتاق اون اتاق برای یوری بود و انداختمش رو تخت و خودمم رفتم روش و بین خودم و تخت گیر انداختمش
یوری:
انقدر دست و پا زدم خسته شدم و یهو دیدم منو انداخت رو تخت و خودشم رو بود و به چشماش نگاه کردم دستم رو تخت افتاده بود که انگشتامونو باهم قفل کرد و یه نیشخند زد منم منتظر یه اتفاق بودم
کوک:
خیلی ناز بود نمیتونستم کنترل کنم خودمو به چشمای هم خیره بودیم و اونم اروم گرفته بود و به لباش نگاه کردم انگار اونم منتظر بود پس اروم لبمو رو لبش گذاشتم
یوری:
یهو دیدم لباش رو لبمه خشکم زد ولی کاری نکردم
فقط چشمامو بستم
غرق بوسه شدم
دیدم بوسه رو عمیقتر و شدت دارش کرد
زیرش یکم تکون خوردم ولی ادامه داد و یهو دیدم جدا شد و دکمه های پیرهنشو باز میکرد دونه دونه و تو چشمام نگا میکرد
ترسیدم
+چ.چ..چیکار.میکنی
_همون کاری که باید اول میکردم
+ک...ک..کوک
_یه بار دیگه صدام کن(اروم و اغوا کننده)
+جونگکوک بس کن لطفا
_اگه میخوای بس کنم دوباره بگو کوک
.....+
_نمیگی؟
.....+
رفت نزدیکش و خواست یه کاری کنه
+کوک.کوک.کوک...لطفا لطقا کوک
_همینه...دختر خوب استراحت کن دوباره میام
+کجا میری
_میرم دوش بگیرم
+درو قفل میکنی؟
_شاید
+لطفا نکن
_الان چون تو گفتی باید بگم باشه؟
+کوکککک(یکم با ناز)
_خیلی خب ولی بدون اگه فکر فرار سرت بزنه اینجا تمام محافظاش زیادتر از عمارت قبلیه
+مممهمم باشه
_افرین لباس تو کمده و هرچیزه دیگه که لازم داری و تو دستشوییم همچنین
+ممم
_میرم دیگه
یوری:
وقتی رفت انقدر گریه کردم که جون نداشتم رفتم یه دوش گرفتم و روتینمو انجام دادم ولی خیلی دلم براش تنگ شده بود رفتم پایین گشنم بود یه چیزی خوردم شکمم بد درد میکرد یادم نبود امروز پریود میشمرفتم دستشویی و بله پریود بودم پس کارامو کردمو
و رفتم پایین با اینکه مسکن خوردم ولی دردش شدید بود خیلی زیاد
رو مبل شکممو گرفته بودم و تو خودم پیچیده بودم و نفسم بند اومده بود
کوک اومد از حموم بیرون و اومد طبقه پایین
_چت شده
+شکممم درد میکنه(ناله و یکم بغض)
_چرا؟
.....+
_قرص خوردی؟
+اره
_صبر کن
کوک:
اومدم دیدم یوری تو خودش پیچیده و فهمیدم چرا
رفتم براش دمنوش درست کردم و بردم و یه کیسه ابگرم بردم براش
و کنارش نشستم
_بیا این دمنوشو بخور اینم کیسه ابگرم
+...ممنونم
کوک:
اونارو دادم بهش تا دمنوش سرد بشه اروم بغلش کردم و اونم به سینم تکیه داد و منم اروم دستمو رو شکمش کشیدم و ماساژش دادم و کیسه ابگرمو گذاشتم رو شکمش
_اروم شد؟
+یکم اره
_بیا دمنوشم بخور
+تلخه؟
_نمیدونم
کوک:
مزش کردم یکم تلخ بود ولی قابل تحمل بود
_نه خوبه
یوری:
یکم از دمنوش خوردم تلخ بود
+این کجاش خوبه
_خواستم یکم امید بدم
+خیلی بدی نمیخورم
_بخور دل دردتو خیلی خوب میکنه
+خیلی خب
کوک:
خوردش و یکم دیدم که بدنش شل شد و فهمیدم اروم شده ولی دیدم نفساش داره منظم میشه پس فهمیدم خوابه
بغلش کردم و بردم اتاق خواب و رو تخت گذاشتمش مثل فرشته ها خوابیده بود
رفتم اتاقم و سیگار کشیدم و خوابیدم
یک ماه بعد:
یوری:
کوک چند وقت بود خیلی مشروب زیاد میخورد یه روز با دوستاش بودن تو اینجا بودن و من رفتم پایین یه تاپ مشکی و شلوارک خیلی کوتاه مشکی تنم بود
رفتم پایین و دوستاش رو مبل لم داده بودن
+کوک!؟
_بله؟
+من..من...حوصلم سر رفته
یوری:
دوستای کوک خندیدن و گفتن بیا پیش ما خوشگل خانوم شاید اینجا بهت خوش بگذره سر تا پامو نگاه میکردن
یهو کوک اومد و دستمو کشید منو برد اتاق
کوک:
وقتی اومد پایین همه جاش باز بود عصبی شدم وقتی که دوستمم اون حرفو زد بیشتر عصبی شدم و رفتم سمت یوری
+اخخخ چته
_چرا این وضعی میای پایین
+...خب چطوری بیام
_خفه شو یوری تاپت کوتاه و سینه هاتم معلومه و شلوارتم که شلوارکه یا چی انقدر این کوتاه
+خب چی میشه
_جلوی اونا اونطوری درنیا بیرون
+خب الان حوصلم سر رفته
_میخوای چیکار کنم
+چرا انقدر مشروب میخوری
_به تو ربطی نداره
+کوکی
_....چی گفتی
+چیو چی گفتم
_یه بار دیگه تکرار کن
+چیو
_اسممو
+اها کوکی؟
_اره همین
+نمیخوای بگم؟
ادامه پارت بعد✨
گوشیم دستم بود میخواستم به لیا پیام بدم که یهو گوشیمو از دستم گرفت
+هوییی چته
_نبینم کار اضافه از حدت بکنی
+الان من به چه درد تو میخورم ها؟میخوای ازم انتقام بگیری؟
من به پلیس نگفته بودم راست میگم
....._
کوک:
داشت اونارو پشت سر هم میگفت کم مونده بود از کوره دربرم
رسیدیم به پنت هاووس جدید که خیلی بهتر از قبلیه بود
اونجا رو بخاطر اینکه پلیسا میدونستن عوض کردم
_رسیدیم پیاده شو
+نمیام
_یوری(جدی)
+چیه نمیخوام بیام
_اههههه
کوک:
داشت لجبازی میکرد از ماشین اوردمش بیرون و رو کولم انداختم و به دست و پا زدنش اهمیت ندادم و بردمش داخل و رفتم اتاق اون اتاق برای یوری بود و انداختمش رو تخت و خودمم رفتم روش و بین خودم و تخت گیر انداختمش
یوری:
انقدر دست و پا زدم خسته شدم و یهو دیدم منو انداخت رو تخت و خودشم رو بود و به چشماش نگاه کردم دستم رو تخت افتاده بود که انگشتامونو باهم قفل کرد و یه نیشخند زد منم منتظر یه اتفاق بودم
کوک:
خیلی ناز بود نمیتونستم کنترل کنم خودمو به چشمای هم خیره بودیم و اونم اروم گرفته بود و به لباش نگاه کردم انگار اونم منتظر بود پس اروم لبمو رو لبش گذاشتم
یوری:
یهو دیدم لباش رو لبمه خشکم زد ولی کاری نکردم
فقط چشمامو بستم
غرق بوسه شدم
دیدم بوسه رو عمیقتر و شدت دارش کرد
زیرش یکم تکون خوردم ولی ادامه داد و یهو دیدم جدا شد و دکمه های پیرهنشو باز میکرد دونه دونه و تو چشمام نگا میکرد
ترسیدم
+چ.چ..چیکار.میکنی
_همون کاری که باید اول میکردم
+ک...ک..کوک
_یه بار دیگه صدام کن(اروم و اغوا کننده)
+جونگکوک بس کن لطفا
_اگه میخوای بس کنم دوباره بگو کوک
.....+
_نمیگی؟
.....+
رفت نزدیکش و خواست یه کاری کنه
+کوک.کوک.کوک...لطفا لطقا کوک
_همینه...دختر خوب استراحت کن دوباره میام
+کجا میری
_میرم دوش بگیرم
+درو قفل میکنی؟
_شاید
+لطفا نکن
_الان چون تو گفتی باید بگم باشه؟
+کوکککک(یکم با ناز)
_خیلی خب ولی بدون اگه فکر فرار سرت بزنه اینجا تمام محافظاش زیادتر از عمارت قبلیه
+مممهمم باشه
_افرین لباس تو کمده و هرچیزه دیگه که لازم داری و تو دستشوییم همچنین
+ممم
_میرم دیگه
یوری:
وقتی رفت انقدر گریه کردم که جون نداشتم رفتم یه دوش گرفتم و روتینمو انجام دادم ولی خیلی دلم براش تنگ شده بود رفتم پایین گشنم بود یه چیزی خوردم شکمم بد درد میکرد یادم نبود امروز پریود میشمرفتم دستشویی و بله پریود بودم پس کارامو کردمو
و رفتم پایین با اینکه مسکن خوردم ولی دردش شدید بود خیلی زیاد
رو مبل شکممو گرفته بودم و تو خودم پیچیده بودم و نفسم بند اومده بود
کوک اومد از حموم بیرون و اومد طبقه پایین
_چت شده
+شکممم درد میکنه(ناله و یکم بغض)
_چرا؟
.....+
_قرص خوردی؟
+اره
_صبر کن
کوک:
اومدم دیدم یوری تو خودش پیچیده و فهمیدم چرا
رفتم براش دمنوش درست کردم و بردم و یه کیسه ابگرم بردم براش
و کنارش نشستم
_بیا این دمنوشو بخور اینم کیسه ابگرم
+...ممنونم
کوک:
اونارو دادم بهش تا دمنوش سرد بشه اروم بغلش کردم و اونم به سینم تکیه داد و منم اروم دستمو رو شکمش کشیدم و ماساژش دادم و کیسه ابگرمو گذاشتم رو شکمش
_اروم شد؟
+یکم اره
_بیا دمنوشم بخور
+تلخه؟
_نمیدونم
کوک:
مزش کردم یکم تلخ بود ولی قابل تحمل بود
_نه خوبه
یوری:
یکم از دمنوش خوردم تلخ بود
+این کجاش خوبه
_خواستم یکم امید بدم
+خیلی بدی نمیخورم
_بخور دل دردتو خیلی خوب میکنه
+خیلی خب
کوک:
خوردش و یکم دیدم که بدنش شل شد و فهمیدم اروم شده ولی دیدم نفساش داره منظم میشه پس فهمیدم خوابه
بغلش کردم و بردم اتاق خواب و رو تخت گذاشتمش مثل فرشته ها خوابیده بود
رفتم اتاقم و سیگار کشیدم و خوابیدم
یک ماه بعد:
یوری:
کوک چند وقت بود خیلی مشروب زیاد میخورد یه روز با دوستاش بودن تو اینجا بودن و من رفتم پایین یه تاپ مشکی و شلوارک خیلی کوتاه مشکی تنم بود
رفتم پایین و دوستاش رو مبل لم داده بودن
+کوک!؟
_بله؟
+من..من...حوصلم سر رفته
یوری:
دوستای کوک خندیدن و گفتن بیا پیش ما خوشگل خانوم شاید اینجا بهت خوش بگذره سر تا پامو نگاه میکردن
یهو کوک اومد و دستمو کشید منو برد اتاق
کوک:
وقتی اومد پایین همه جاش باز بود عصبی شدم وقتی که دوستمم اون حرفو زد بیشتر عصبی شدم و رفتم سمت یوری
+اخخخ چته
_چرا این وضعی میای پایین
+...خب چطوری بیام
_خفه شو یوری تاپت کوتاه و سینه هاتم معلومه و شلوارتم که شلوارکه یا چی انقدر این کوتاه
+خب چی میشه
_جلوی اونا اونطوری درنیا بیرون
+خب الان حوصلم سر رفته
_میخوای چیکار کنم
+چرا انقدر مشروب میخوری
_به تو ربطی نداره
+کوکی
_....چی گفتی
+چیو چی گفتم
_یه بار دیگه تکرار کن
+چیو
_اسممو
+اها کوکی؟
_اره همین
+نمیخوای بگم؟
ادامه پارت بعد✨
- ۲۰.۰k
- ۱۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط