{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسر بغضش میترکہ میزنه زیره گریہ...

پسر بغضش میترکہ میزنه زیره گریہ...

دختره میگہ چرا گریہ میکنے زندگیم(!?)

پسر با هق هق میگہ:کاش کور بودم دیروز با اون پسره نمیدیدمتـــــ...

دختر:پسرخالم بود(!)

پسر:پس چرا دستشو گرفتہ بودے(!?)

دختر:چون مثل داداشمہ(!)

پسر:پس چرا رفتے خونشون(!?)

دختر:خب رفتم خونه ے خالم دیگه عشقم اینطورے نکن توروخدا...

پسره میگہ:تا حالا نمیدونستم داداشم پسر خاله ے تو میشہ ...(!)
دیدگاه ها (۵)

در زمانهای دور، مردی در بازارچه شهر حجره ای داشت و پارچه می ...

تبریک تبریکتبریک

[ روز اول تو دانشگاه ]>♡☆""از زبون ا.ت >♡☆"" صبح از خواب بید...

Part ⁹با بی میلی با غذا بازی می‌کردم و گاهی یکم میزاشتم تو د...

عشقی دوبارهp³"ویو کوک"ویو ۲ ماه بعد"الان یونا ۱ ماهه جواب تل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط