{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یادم باشه؛

یادم باشه؛
صدور هیچ گذرنامه و ویزایی لازم نیست،وقتی به خدا " پناهنده"میشوم
یادم باشه؛
رو هر پله ای که باشم ،خدا؛ یه پله از من بالاتره ،نه بخاطر اینکه خداست ، چون میخواد دستمو بگیره...
یادم باشه؛
وقتی حضورش رو، میان این همه پیچیدگی ها، میان همه ی تکلفها، میان همه ی قفلهایی که قصد باز شدن نداشتن... خواستم، حواسش به من بود وتنهام نگذاشت...
یادم باشه؛
وقتی دلم ، میان این همه ضمیر، معجزه میخواست، به دستان خالیم نگاه نکرد وخانه ی دلم را نور باران کرد و روزنه روزنه امید را برویم گشاد...
پس:ای پادشاه ! اسمان؛
کمکم کن...
تادرهایی که بسویم میگشایی ندانسته نبندم ودرهایی که برویم میبندی به اصرار نگشایم...
من بارها وبارها صدای خنده ی تو را می شنوم !به انچه محال میپندارم میخندی...
اگر تو قلبم را مسخر خود سازی ... تمام اسمان را پر پرواز خواهم کرد...
دیدگاه ها (۴)

قورباغه به کانگورو گفت: من می توانم بپرم و تو هم.پس اگر باهم...

ﻏﻨﭽﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﭘﺮﯾﺪ ﻭ ﮔﻠﯽ ﺗﺎﺯﻩ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺁﻣﺪ...ﺧﺎﺭ ﺧﻨﺪﯾﺪ ﻭ ﺑﻪ ﮔﻞ...

حیفم آمد که صبح را ، با نفس خوب خدا "ها" نکنم! بیت بی معنی "...

بالاخره در زندگی هر آدمی ،یک نفر پیدا می شود که بی مقدمه آمد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط