{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هر سه به این لحن شوخ مسخره خندیدن و پسری که تازه سوار شده

هر سه به این لحن شوخ مسخره خندیدن و پسری که تازه سوار شده بودو چشمهای سبزی هم داشت نگاه معنی داری به من انداخت … وسط دو تا مرد نشسته بودمو این منو معذب میکرد.. تا میتونستم جمع نشستم که باهاشون برخوردی نداشته باشم.. مسیر طولانی بودو کم کم از خیابون اصلی دور میشدیم.. نگاه های گاه و بیگاه و لبخند های معنی دار پسر چشم سبز هم خیلی اذیتم میکرد … شاکی شدمو بهش گفتم – مگه شما مسیرتون مستقیم نبود ؟! پس چرا هنوز پیاده نشدین ؟ – نظرم عوض شد … ماشین گیرم نمیومد گفتم مستقیم که بقیه ی راهو پیاده برم … ولی حالا که ماشین داره طبق مسیر من میره چرا بیخودی پیاده بشم ؟ با حرص نگاهمو از چشم های هیزش گرفتم … سر یه دوراهی رسیدیم که راننده باید سمت راست میرفت ولی…. این چرا پیچید سمت چپ ؟! بلند گفتم – آقا اشتباه رفتین … باید میپیچیدین سمت راست …. – اِ ؟ حواسم پرت شد … شرمنده برسیم به بریدگی دور میزنم گرگ هایی به نام مرد-شیوا بادی
خیلی ترشیدم … تو این خیابونم که پرنده هم پر نمیزنه … منم تو این ماشین … با سه تا غول تشن …. لرز به جونم افتاد …. نکنه اینها بلایی سرم بیارن …. این چه حماقتی بود من کردم ؟ ! نگاهم میخ اتوبان بود… با دیدن اولین دور برگردون داد زدم – بپیچ آقا … بپیچ اما راننده هیچ اهمیتی به حرفم نداد …. دوباره داد زدم – آقا چکار میکنی ؟ میگم دور بزن !پسر سمت راستم چاقویی رو جلوی شکمم گرفتو گفت – بهتره خفه خون بگیری با دیدن چاقو زبونم بند اومد…. این چرا …. راننده … لب هامو مثل ماهی که از آب بیرون افتاده بازو بسته کردم… اما صوتی ازش بیرون نیومد … به پسر چشم سبزی که سمت راستم نشسته بود نگاه کردم که با لبخند کریهی نگاهم میکرد…. چشمام درشت تر از همیشه شدو ناباور بهش نگاه کردم … دستشو بلند کردو دور شونه ام حلقه کردو گفت – چیزی نیست عزیزم.. نترس


https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%da%af%d8%b1%da%af-%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85-%d9%85%d8%b1%d8%af/
دیدگاه ها (۱)

چشمامو بستم و سعی کردم همه حرفاشو تو ذهنم مرور کنم.تمام نگاه...

داشته بود که نکنه کسی متوجه حضورم شده باشه…با حلقه شدن دستی ...

قرار اون چیزیه که اگه وضعم عوض شد پاش وایسی ولی تو ….واینساد...

بابا زن ذلیل! و این جوابی بود که دسته جمعی به حرف سهیل دادن!...

p4 بیو هانی : رفتم سمت درو درو باز کردم با دیدن اون صحنه خشک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط