{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

A KISS MADE OF BLOOD

PART:27
°°°°°°°°°°°°
جونگکوک هنوز آن‌قدر نزدیک بود که نفس‌هایشان قاطی هم می‌شد. میکا بالاخره توانست کمی هوا بگیرد، اما هنوز دست‌هایش بی‌اختیار روی لباس جونگکوک مانده بود. و درست همان لحظه، انگشتش دوباره رفت سمت کش لباس جونگکوک. جونگکوک آهسته گفت: «میکا…»

اما دیر شده بود.

تَق.

چند ثانیه سکوت افتاد. آن سکوتی که قبل از دردسر می‌آید. جونگکوک سرش را کمی کج کرد و زیر لب خندید. نه خندهٔ شاد…آن خندهٔ کوتاه و خطرناک. «واقعاً نمی‌تونی جلوی خودتو بگیری، نه؟»

میکا شانه بالا انداخت، اما لبخندش لو می‌داد. «خب… صداش اعتیادآوره.»

جونگکوک یک قدم جلو آمد. «پس تقصیر صداشه؟»

میکا سر تکان داد. «کاملاً.»

جونگکوک دستش را بالا آورد و چانهٔ میکا را آرام گرفت.
انگشت شستش زیر لب پایینش نشست. نگاهش افتاد روی همان لب. آرام گفت: «این لب‌ها خیلی پرحرف شدن.»

میکا خواست جواب بدهد...اما جونگکوک ناگهان خم شد و لب‌هایش را روی لب‌های میکا گذاشت. بوسه اول محکم بود. دوباره آن حس مالکانه و شدید. میکا هنوز در همان بوسه بود که...جونگکوک خیلی ناگهانی، لب پایینش را خیلی کوتاه گاز گرفت. میکا با نفس بریده عقب کشید. «آخ!»

دستش سریع رفت روی لبش. «تو...تو… منو گاز گرفتی!»

جونگکوک کاملاً آرام نگاهش می‌کرد. حتی ذره‌ای پشیمان نبود. «هشدار بود.»

میکا با چشم‌های گرد: «هشدار؟!تو… رسماً وحشی‌ای.»

جونگکوک شانه بالا انداخت. «فقط وقتی کسی هی کش لباسم رو تق می‌زنه.»

میکا زیر لب غر زد: «من فقط داشتم تحقیق علمی می‌کردم.»

جونگکوک خندید. آن خندهٔ کوتاه و خفه. بعد دوباره خیلی نزدیک شد. این بار آرام‌تر. انگشت شستش دوباره روی لب پایین میکا کشیده شد...همان جایی که چند لحظه قبل گاز گرفته بود. صدایش پایین آمد. «درد گرفت؟»

میکا اخم بامزه‌ای کرد، لبش رو با دو انگشت گرفت. «آره خیلی هم گرفت. به عنوان قربانی خشونت لبی، حق شکایت دارم. یه نوع جرم جدیده. کیس شماره یک: من. متهم: تو. سلاح: دندون‌هات.»

جونگکوک نتوانست جلوی خندهٔ کوتاهش را بگیرد، سرش را پایین انداخت، بعد دوباره نگاهش کرد. «واقعاً…تو حتی وقتی دارم مجازاتت می‌کنم هم بامزه‌ای.»

دوباره انگشت شستش آرام، خیلی نرم، لبه لب پایین میکا رو لمس کرد. این بار حرکتش به طرز عجیبی مهربون بود در تضاد کامل با گاز لحظهٔ قبل. «خیلی اذیتت کرد؟»

میکا یک‌کم نچ‌نچ کرد، اما عمدی واضحاً اغراق‌آمیز بود. «آره. فکر کنم تا سه روز باید مرخصی ویژه داشته باشم. هیچ تمرینی، هیچ دستور شدیدی، چون قربانی شدم.»

جونگکوک لحظه‌ای نگاهش کرد، انگار داشت حساب و کتاب می‌کرد. بعد آرام خم شد. خیلی آهسته، کاملاً برعکس گاز قبلی، یک بوسه کوچیک خیلی نرم دقیقاً روی همون نقطه گذاشت. «شد دو روز.»

میکا پلک زد. «ها؟»

جونگکوک خیلی جدی، انگار قرارداد می‌بندد: «اون گاز سه روز مرخصی می‌ارزید. ولی این...این بوسه ترمیمی، یک روزش رو کم کرد. الان دو روزه.»

میکا خندید. «تو دیگه از کجا این حساب‌کتاب‌ها رو درمیاری؟»

جونگکوک آرام گفت: «از مغز روانی‌ای که فقط برای تو کار می‌کنه...تو نمی‌فهمی چقدر اذیت می‌شم وقتی لب‌هات این‌قدر نزدیکن و تو فقط می‌خندی و کش لباس منو تق می‌زنی.»

میکا با خندهٔ ریز: «تو در نبردی نابرابر با یه کش باختی؟»

جونگکوک، بی‌معطلی: «من در نبرد با تو می‌بازم. کش فقط هم‌دستته.»
دیدگاه ها (۵۲)

A KISS MADE OF BLOOD

A KISS MADE OF BLOOD

A KISS MADE OF BLOOD

A KISS MADE OF BLOOD

A KISS MADE OF BLOOD

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط