{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز دلم خیلی گرفته درست نمیدونم واس چی فقط میدونم ا

امروز دلم خیلی گرفته … درست نمیدونم واس چی … فقط میدونم این روزا خیلی دلم به حال خودم میسوزه …

به حاله منی ک بخاطره تو روی خیلی چیزا پا گذاشتم …

اما این روزا بخاطره تو احساس پوچی میکنم .. این احساسم بخاطره نبودت نیس …

بخاطره اینه که بودنت به این روزم انداخته …

من بخاطره تو روی احساسات و حسادتای دخترونم پا گذاشتم … حتی روی غرورم …

خیلی کاراتو نادیده گرفتم … روی خودم و شخصیتم پا گذاشتم …

روی خط قرمزایی که واس خودم توی زندگیم تعیین کرده بودم پا گذاشتم …

من دوست دخترای قبلیت و کارایی که انجام داده بودی رو نادیده گرفتم …

من دوست شدنت با دوست خودمو نادیده گرفتم …

ببخشید اینو میگم … ولی … حتی دختر خونه بردن هات رو هم نادیده گرفتم …

من حتی اون وقتایی که بهت با ی شماره ی دیگه زنگ میزدمو اسم یه دختر دیگه رو می آوردی رو هم نادیده گرفتم

هیچ وقت وضع مالی بدتو به رخت نکشیدم …

با خنده هات خندیدم با گریه هات گریه کردم .. کمکت کردم …

یادته تو خودتو هیچی نمیدونستی … چقدر کمکت کردم … از همه لحاظ … بلندت کردم …

شخصیت بهت دادم … که خودتم مونده بودی ک چی بودیو چی شدی …

من آدمت کردم … حالا چی شده که خودتو بیشتر از من میبینی … چی شده که انقد راحت میگی برو …

چی شده که میگی دوسداشتنه من لیاقت میخاد ؟؟؟

تا حالا شده که وسط خنده هات گریه کنی ؟؟؟

تاحالا شده توی خیابون یهو دلت بلرزه پاهات سست بشه و با گریه دنباله یکی بدویی و بعد بفهمی با عشقت

اشتباه گرفتیش؟؟؟

تا حالا شده از همه دنیا و همه چیزش خسته بشی و رگتو بزنی ؟؟؟

تاحالا شده انقدر احساس تنهایی کنی ک دلت بحال خودت بسوزه که انقد حالت بده ؟؟؟

تویی که میگفتی از خدا میخام همه ی وجودم واسه تو بشه … تو تنها فرشته ی زندگیه منی …

چی شده که الان ندارمت …

انقدر این روزا حالم بده که نمیدونم دلیل گریه هام واسه توهه یا واسه ی خیانتات یا اینکه واس خودمه …

این روزا یه اتفاقایی افتاده که فهمیدم میتونستم زندگیمو بهتر از اینی که هست بسازم اما ..

بخاطره تو از خیلی چیزا گذشتم … نتیجش هم شده حسرتای امروزم …

من گند زدم به زندگیم … به آدمی که بودم …

که تا امروز هر چی هم که تلاش میکنم هیچ چیز مثه قبل نمیشه …

یادته چقد باهم قول و قرار گذاشتیم ؟؟؟ یادته ؟؟؟

یادته چقدر واسه ی آیندمون نقشه کشیدیم؟؟؟ یادته ؟؟؟

میدونی چی منو به این روز انداخته؟؟؟ همش تقصیر هوسای توهه …

اگه حاضر بودی از هوست برای ادامه ی رابطمون بگذری … هیچوقت اینطوری نمیشد …

انقد روی خواسته های کثیفت پا فشاری کردی ک مجبور شدم بگم دوستت ندارم …

ولی هیچوقتم فکر نمیکردم در جوابم بگی برو … فکر کردم میگی بمون ، حرفای من اشتباس …

خدایا … فقط یه خاهش … یه روزی برسه که بیاد جلوم با چشمای گریون …

بگه عشقش همه ی بلاهایی که سره من آورده رو سرش آورده … بگه تنها شده … بگه اشتباه کرده …

بگه هیشکی مثه من دوسش نداره … تا بفهمه چقدر سخته این حال و هوایی که من دارم …

بخاطش تحقیر شدم … قرص خوردم … رگمو زدم … روزای شاد زندگیمو خراب کردم ….

دوسم راست میگه … حرفام حرفه دله خیلیاس … اما حیف که خودش حرف دلمو نمیخونه …

خدایا اگ اون دنیاش خوب بشه من به عدالتت شک میکنم …

خدایا دله من که شکست ولی نذار دله هر کسی که نوشته هامو میخونه بشکنه …

دوستتون دارم … واسم دعا کنید …
دیدگاه ها (۱)

همه یهویی ها خوبن :یهویی بغل کردنیهویی بوسیدنیهویی دیدنیهویی...

چه احساس قشنگیه ... وقتی وجود عزیزی رو کنارت حس کنی ...♥.دست...

سَلآمَتی پِسَری کِـ به دوست دُختَرِش میگه :تـو جَمع بآیَد پی...

:(پشت خنده هام غمــــــــــــــــــــه

رمان غریبه کوچولو

اینو الان گذاشتم چون یه خوشگل خانومی ازم خواهش کرد امشب بزار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط