{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوراهی عشق و نفرت

دوراهی عشق و نفرت
p⁵
ا/ت:تموم بدنم درد میکرد، نفس نفس میزدم هر جایی از بدنمو تکون میدادم یه اخ از دهنم بیرون میرفت بزور لای چشمامو باز کردم دیدم جونگکوک لبه ی تخت نشسته داشت با تلفن حرف میزد به نظر میومد خیلی عصبانیه گوشو با عصبانیت کوبوند به دیوار ترسیدم و همین باعث شد از ترس از جام تکون بخورم و جونگکوک متوجه بیدار شدنم بشه
از دیشب که اونکارو باهام کرده بود بیشتر از قبل ازش میترسیدم چشماش قرمز بود از عصبانیت. صورتشو به صورتم نزدیک کرد نفسای داغش میخورد به کل صورتم، آب دهنمو قورت دادم ضربان قلبم بیش از حد بالا رفته بود..
جونگکوک:دعا کن مشکلی پیش نیاد ا/ت وگرنه نمیدونم چه بلایی سرت میارم..!
ا/ت:واقعا ترسیده بودم دوس نداشتم دوباره عصبانیش کنم در اتاقو قفل کرده بود این یعنی رسما گروگان محسوب میشدم و خدا میدونست قراره چه بلایی سرم بیاد..!

جونگکوک:دوساعت دیگه باهاش قرار داشتم فکرم حسابی مشغول بود نمیدونستم قراره چی بشه
جیمین:کوکی؟؟ حواست کجاست دو ساعته دارم صدات میزنم
جونگکوک:چی میگی باز؟
جیمین:به چی داری فکر میکنی؟؟ امیدوارم تو فکر نجات اون دختر احمق نباشی فقط اون دختر همه چیزو نابود کرد اگه خواستن اون دخترو تحویلشون بدیم بدون هیچ حرف اضافه ای فقط هرکار که میخوانو انجام بده..
جونگکوک:یادم نمیاد ازت نظری خواسته باشم؟
جیمین:نمیفهمی نگرانتم اخه تو این دختر چی میبینی که من نمیبینم اون تموم کارا و هدفاتو نابود کرده بفهم
جونگکوک:اینو بسپر به خودم، میدونم امروز میخوام چیکار کنم(ولی داشتم دروغ میگفتم اصلا نمیدونستم قراره چی بشه)

جونگکوک:قرار بود با رئیس این باند یعنی همون ادمی که ا/ت اونو کشت متحد بشم و با انجام یسری کارا به اونجایی که میخام برسم و بعد از شرش خلاص شم اما ا/ت همه چیزو خراب کرده بود...
اونا هم فهمیده بودن کار یکی از افراد من بوده و این قرار ملاقاتو باهام گذاشته بودن و اصلا خبر نداشتم قراره چی بگن و ازم چی میخوان همراه جیمین اومده بودم بدون هیچ سلاحی(ریسک بالایی بود)
جونگکوک:مشغول حرف زدن بودیم باهاشون خیلی خودشون رو دست بالا میگرفتن شانس آورده بودن سلاحی چیزی باهام نبود اما یه کارد میوه خوری روی میز بود هر لحظه ممکن بود برش دارم و شاهرگ هردوشونو بزنم جیمین که قیافه مو دید با یه خنده ی الکی رو بهشون کردو گفت:
جیمین:شما از ما چی میخاید دقیقا؟
+:اون دخترو به ما تحویل بدید فکر نکنم خوشتون بیاد رئیس از دستتون عصبانی بشه نه؟




ادامه در پارت بعدی منتظر باشید
دیدگاه ها (۳)

دوراهی عشق و نفرت p⁴جونگکوک:کارم برای پیدا کردن ا/ت آسون تر ...

دوراهی عشق و نفرت p³ا/ت:از اون ماجرا چند روز گذشته بودحالا و...

عشق مافیا

~~~~~{عشق ممنوعه}~~~~~~*part ⁶* ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط