{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوراهی عشق و نفرت

دوراهی عشق و نفرت
p⁷
ا/ت:نمیدونستم واقعا در مقابل حرفای کوکی چی بگم
یجورایی حق با اون بود من همه چیزو خراب کرده بودم حالا تو این راه تنها مونده بودم
کوکی:میشنوی چی میگم ا/ت؟ حواست کجاست دختر؟؟ چطور تونستی خودتو با کسی درگیر کنی که هیچکس صورتشو ندیده و معلوم نیست کیه با یه ادم بشدت خطرناک..... و منم نمیتونم تو این راه کمکت کنم خیلی متاسفم تو این راه تنهای تنهایی چون سرخود و بدون اجازه ی من دست به این اشتباه بزرگ زدی و حالا خودت خودتو باید نجات بدی.....!
ا/ت:حرفای کوکی بشدت نگرانم کرد(تو ذهنم خودمو فحش میدادم)
بدون هیچ حرف دیگه ای از اتاق بیرون رفت من موندمو فکرای مسخره و کلی نگرانی که چی انتظارمو میکشه...!

تهیونگ:یک ساعتی بود که این ویلای مسخره رو زیر نظر گرفته بودم
دیدم همون دختر لعنتی که پدرمو کشته بود از ویلا بیرون اومد سوار ماشین شد به راننده گفتم آروم تعقیبش کنه(شاید امروز وقت بازی بود) حدود یک ربع کنار یه پارک ماشینو نگه داشت ماهم با فاصله ازش‌‌....
پیاده شد رفت سمت نزدیک ترین نیمکت توی پارک و روش نشست مشخص بود فکرش حسابی مشغوله به نظر میومد خیلی ناراحته....
از ماشین پیاده شدم به راننده گفتم بره و ماشینو برام نگه داره خودم میام آروم رفتم سمتش هر قدمی که بهش نزدیکتر میشدم صحنه ی کشته شدن پدرم میومد جلو چشمام دستام مشت شدن
یه نفس عمیق کشیدم بالا سرش وایسادم اینقدر تو قکراش غرق شده بود که حتی متوجه حضور من نشد سعی کردم با آروم ترین لحن ممکن حرف بزنم و صدام نلرزه و بلایی سرش نیارم همینجا کل بازیو خراب کنم
تهیونگ:میتونم اینجا بشینم؟
ا/ت:تو فکرام غرق بودم حتی نمیدونستم کجام صدایی منو از افکار ترسناک و پوچم بیرون کشید
تهیونگ:میتونم اینجا بشینم؟
دیدم دستش به نیمکت و کنارم اشاره میکنه یه نگاهی به اطرافم انداختم من کی اومده بودم اینجا؟ کی روی این نیمکت نشسته بودم؟؟
دوباره صدای پسره رو شنیدم:سکوتتو به معنی آره، میپذیرم و بعد حرفش خودشو کنارم جا داد یه نفس عمیق کشید و گفت:هوا خیلی خوبه نه...؟
یه نگاه سرسری بهش انداختم. یه کت و شلوار مشکی پوشیده بود با خط اتو شلوارش میشد سالاد درست کرد اینقدر مرتب بود بوی عطرش از این فاصله ی نزدیک داشت دیوونم میکرد خیلی خوشبو بود، سرمو تکون دادم تا از این فکرای مسخره دور بشم و ناخودآگاه یکم ازش فاصله گرفتم
نشخندشو کنار لبش دیدم نمیدونم چرا هول شدم قلبم تند تند میزد
تهیونگ:چرا یهو فاصله گرفتی؟ ادکلنم مورد پسند نبود؟(پوزخند زد)




ادامه در پارت بعدی منتظر باشید
دیدگاه ها (۰)

دوراهی عشق و نفرت p⁶جونگکوک:فکرم حسابی مشغول بود بین یه دورا...

دوراهی عشق و نفرتp⁵ا/ت:تموم بدنم درد میکرد، نفس نفس میزدم هر...

وقتی عضو هشتم BTS

love Between the Tides⁷⁴تهیونگ: اومدمدوهی: سلام داییتهیونگ: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط