«فصل۲ The magic of lov »
«فصل۲ The magic of lov »
part ۱۵۹
تهیونگ..
جدي شيشه رو پایین داد و خیره به روبروش گفت بیا. لبخندي زدم و گفتم مسيرمون يکي نيست
کار دارم.
باز خیره به روبرو گفت تا هرجا یکی بود میرسونمت.. در ماشینش رو باز کردم و کنارش نشستم.
راه افتاد.
تهیونگ-كجا ميري؟
دقیق نمیدونم..باید بگردم..
تهیونگ دنبال؟
ضبط صوت یا اسپیکر از این کوچیکا..نیازش دارم..
تهیونگ یه دونه تو خونه دارم..بي استفاده است.. تند گفتم نه..من میخرم خودم..
اخمي کرد و گفت:خیله خوب
و دیگه چيزي نگفت.
كمي .
داره..
بعد جايي وایستاد و گفت: این پاساژ همه نوعش رو
در رو باز کردم و ممنون کوتاه و ارومي گفتم و پیاده شدم و رفتم داخل پاساژ
مشغول گشتن شدم و تو دلم بابت کلاس گذاشتنم و تعارف نکردن بیشتر تهیونگ هم خودم و هم اونو فوش بارون کردم..
عوضي
دوبار نگفت..
یه بار..
اي خدا!..
زبونت تاول بزنه بشر
نه به لبخند شیرین
نه به این گند اخلاقي هاي الانش..
اخ..
چه کنم من از دست این؟
ة نت
چه کنم من از دست این؟ به هیچ صراطی مستقیم نیست..
به باباش فك كردم.
یه خرده ابهت تهیونگ شبيه باباش بود ولي..
نمیدونم حس میکردم تهیونگ اینجوري
ادما
نگاه رو
نمیکنه..نوع نگاهشون فرق داشت..
تهیونگ جدي بود ولي با تحقیر به آدما نگاه نمیکرد.. سعی کردم از فکرش بیام بیرون و یه اسپیکر خوب پیدا
کنم
ولي زورم میومد..
هم از وقت تلف کردن و هم از حروم کردن پول.
part ۱۵۹
تهیونگ..
جدي شيشه رو پایین داد و خیره به روبروش گفت بیا. لبخندي زدم و گفتم مسيرمون يکي نيست
کار دارم.
باز خیره به روبرو گفت تا هرجا یکی بود میرسونمت.. در ماشینش رو باز کردم و کنارش نشستم.
راه افتاد.
تهیونگ-كجا ميري؟
دقیق نمیدونم..باید بگردم..
تهیونگ دنبال؟
ضبط صوت یا اسپیکر از این کوچیکا..نیازش دارم..
تهیونگ یه دونه تو خونه دارم..بي استفاده است.. تند گفتم نه..من میخرم خودم..
اخمي کرد و گفت:خیله خوب
و دیگه چيزي نگفت.
كمي .
داره..
بعد جايي وایستاد و گفت: این پاساژ همه نوعش رو
در رو باز کردم و ممنون کوتاه و ارومي گفتم و پیاده شدم و رفتم داخل پاساژ
مشغول گشتن شدم و تو دلم بابت کلاس گذاشتنم و تعارف نکردن بیشتر تهیونگ هم خودم و هم اونو فوش بارون کردم..
عوضي
دوبار نگفت..
یه بار..
اي خدا!..
زبونت تاول بزنه بشر
نه به لبخند شیرین
نه به این گند اخلاقي هاي الانش..
اخ..
چه کنم من از دست این؟
ة نت
چه کنم من از دست این؟ به هیچ صراطی مستقیم نیست..
به باباش فك كردم.
یه خرده ابهت تهیونگ شبيه باباش بود ولي..
نمیدونم حس میکردم تهیونگ اینجوري
ادما
نگاه رو
نمیکنه..نوع نگاهشون فرق داشت..
تهیونگ جدي بود ولي با تحقیر به آدما نگاه نمیکرد.. سعی کردم از فکرش بیام بیرون و یه اسپیکر خوب پیدا
کنم
ولي زورم میومد..
هم از وقت تلف کردن و هم از حروم کردن پول.
- ۳۹۴
- ۰۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط