وه که بازم فلک انداخت به غوغای دگر
وه که بازم فلک انداخت به غوغای دگر
من به جای دگر افتادم و دل جای دگر
گوییا سختی جان کندن من خواست طبیب
که بجز صبر نفرمود مداوای دگر
پا نهم پیش که نزد توآیم لیکن
از تحیر نتوانم که نهم پای دگر
من به جای دگر افتادم و دل جای دگر
گوییا سختی جان کندن من خواست طبیب
که بجز صبر نفرمود مداوای دگر
پا نهم پیش که نزد توآیم لیکن
از تحیر نتوانم که نهم پای دگر
- ۴۷۷
- ۰۸ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط