رمان پارت۸ اسم:عشق مخفیانه جونگ کوک
رمان پارت۸ اسم:عشق مخفیانه جونگ کوک
جونگ کوک نگات می کرد پات رو لمس می کرد
ویکمی موهات رو نوازش کرد که خیلی خجالت کشیدی
(ار خداتم باشه)
داشتید وسایل رو می بردین که یهو نامجون حواسش نبود و آب ریخت رو لباست و کوک گفت که بری عوض کنی تو داشتی خونت رو عوض می کردی که نصف وسایلت اون خونه بود مثل کمد لباس خونگی .........
و مجبور شدی لباس مجلسی بپوشی (عکسش رو میزارم)
وپاشنه بلند مشکی چون نمی شد با کتونی بپوشیش
و قتی اومدی بیرون همه چشما روتو زوم بود
که خجالت زدت می کرد 😐
چاگیا:چیزی شده؟چرا این جوری نگاه می کنید؟
وبعد همه گفتن..........
ادامه پارت بعدی
حمایت شه پارت بعدی رو بزارم
جونگ کوک نگات می کرد پات رو لمس می کرد
ویکمی موهات رو نوازش کرد که خیلی خجالت کشیدی
(ار خداتم باشه)
داشتید وسایل رو می بردین که یهو نامجون حواسش نبود و آب ریخت رو لباست و کوک گفت که بری عوض کنی تو داشتی خونت رو عوض می کردی که نصف وسایلت اون خونه بود مثل کمد لباس خونگی .........
و مجبور شدی لباس مجلسی بپوشی (عکسش رو میزارم)
وپاشنه بلند مشکی چون نمی شد با کتونی بپوشیش
و قتی اومدی بیرون همه چشما روتو زوم بود
که خجالت زدت می کرد 😐
چاگیا:چیزی شده؟چرا این جوری نگاه می کنید؟
وبعد همه گفتن..........
ادامه پارت بعدی
حمایت شه پارت بعدی رو بزارم
- ۴۱۳
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط