ویو کاترینا
𝐦𝐢𝐧𝐞
#𝐦𝐢𝐧𝐞
𝐩𝐚𝐫𝐭 ¹⁹
( ویو کاترینا )
به طرف طبقه بالا رفتم
وایسا اتاقش رو یادمه
سمت راست ...
سومین اتاق ...
به طرف در اتاق رفتم می خواستم بازش کنم اما به روش دیگه ای ..
چند تقه به در زدم
.............
صدایی نیومد
دوباره زدم
جنا : کیهههههه ؟ ( کلافه )
یکم صدامو تغییر دادم تا متوجه نشه منم
کاترینا : خانم براتون آب پرتقال آوردم !
جنا : بیا تو ..
آروم درو باز کردم که مطمئن بشم حواسش بهم نیس ..
جنا روی صندلی میز تحریرش نشسته بود ولی پشتش به در بود
جنا : مگه نگفتم تا زمانی خودم نخواستم برام چیزی نیارین
کاترینا : ولی خانم شما اصلا استقبالم نکردید انگار خوشحال نیستین که اومدم کره
حرفی نزد
انگار منظورمو گرفت
در حالی که رو صندلی نشسته بود به طرف در دور زد
با دیدنم چشماش از کاسه در اومد
جنا : کاترینااااااااااااااااااااا ( داد ، ذوق )
چیزی نگفتم
اونم مثل قورباغه پرید سمتم و منو در آغوش گرفت
منم همینطور....
جنا : دختر آدم یه زنگی میزنه خبری می ده
دوباره چیزی نگفتم
انگار یکم از این که جوابشو نمی دادم نگران شد
منو از بغلش در آورد
جنا : بیا بشین
منو به طرف کاناپه برد و با من روش نشست
جنا : چرا شرکتو ول کردی اومدی ؟
نفس عمیقی کشیدم
کاترینا : تهیونگ زنگ زد گفت بیا کره پدر بزرگ کارم داره
ولی الان که اومدم پدربزرگ خونه نیست
خوشحالیش ذوب شد روی زمین
یه چیزی درست نیست !
احساس می کنم جنا و مامانم می دونن پدر بزرگ چیکارم داره
کاترینا : تو می دونی پدر بزرگ چیکارم داره ؟
ادامه دارد...
#مال_من
#𝐦𝐢𝐧𝐞
𝐩𝐚𝐫𝐭 ¹⁹
( ویو کاترینا )
به طرف طبقه بالا رفتم
وایسا اتاقش رو یادمه
سمت راست ...
سومین اتاق ...
به طرف در اتاق رفتم می خواستم بازش کنم اما به روش دیگه ای ..
چند تقه به در زدم
.............
صدایی نیومد
دوباره زدم
جنا : کیهههههه ؟ ( کلافه )
یکم صدامو تغییر دادم تا متوجه نشه منم
کاترینا : خانم براتون آب پرتقال آوردم !
جنا : بیا تو ..
آروم درو باز کردم که مطمئن بشم حواسش بهم نیس ..
جنا روی صندلی میز تحریرش نشسته بود ولی پشتش به در بود
جنا : مگه نگفتم تا زمانی خودم نخواستم برام چیزی نیارین
کاترینا : ولی خانم شما اصلا استقبالم نکردید انگار خوشحال نیستین که اومدم کره
حرفی نزد
انگار منظورمو گرفت
در حالی که رو صندلی نشسته بود به طرف در دور زد
با دیدنم چشماش از کاسه در اومد
جنا : کاترینااااااااااااااااااااا ( داد ، ذوق )
چیزی نگفتم
اونم مثل قورباغه پرید سمتم و منو در آغوش گرفت
منم همینطور....
جنا : دختر آدم یه زنگی میزنه خبری می ده
دوباره چیزی نگفتم
انگار یکم از این که جوابشو نمی دادم نگران شد
منو از بغلش در آورد
جنا : بیا بشین
منو به طرف کاناپه برد و با من روش نشست
جنا : چرا شرکتو ول کردی اومدی ؟
نفس عمیقی کشیدم
کاترینا : تهیونگ زنگ زد گفت بیا کره پدر بزرگ کارم داره
ولی الان که اومدم پدربزرگ خونه نیست
خوشحالیش ذوب شد روی زمین
یه چیزی درست نیست !
احساس می کنم جنا و مامانم می دونن پدر بزرگ چیکارم داره
کاترینا : تو می دونی پدر بزرگ چیکارم داره ؟
ادامه دارد...
#مال_من
- ۴۲۲
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط