{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاترینا چی تعجب

𝐦𝐢𝐧𝐞
#𝐦𝐢𝐧𝐞
𝐩𝐚𝐫𝐭 ²⁴


کاترینا : چی ؟ ( تعجب )

دستشو از رو دهنش برداشت
چشماش یک متر باز بود

جنا : ها ؟ ( ضایع )

کاترینا : تو الان چی گفتی ؟ ( جدی )

جنا : من ؟‌ (‌ ضایع )

کاترینا : اوهوم ....

جنا : گفتم فردا قراره دویون شوهرم بشه ( ضایع )

کاترینا : نه تو اینو نگفتی ( از رو کاناپه بلند میشه )

جنا : بقران اینو گفتم

کاترینا : تو که بهتر از همه می دونی از مردا متنفرم !
اونا هیچ وقت قرار نیست شوهرم بشن ( جدی )

جنا : می دونم
فقط اشتباهی یه همچین چیزی گفتم

یکم از عصبانیتم کم شد
جنا وقتی دید کمی آروم شدم هوفی راحت کشید
رفتم رو تخت دراز کشیدم
یهو یادم افتاد که برای فردا لباس ندارم

کاترینا : جنا

جنا : هوم ؟!

کاترینا : برای فردا مهمونی لباس ندارم

جنا : پس فردا بریم خرید

کاترینا : فردا مگه مهمونا نمیان احمق

جنا : فردا بعد صبحونه میریم خرید قبل ناهار برمیگردیم
فهمیدی ؟

کاترینا : یعنی قبل ناهار خریدا تموم میشه ؟

جنا : اره بابا .... رو تموم میشه

همون لحظه صدای تقه در اومد

جنا : بیا تو

خدمتکار بود
تعظیمی کوتاه کرد

خدمتکار : خانم کاترینا ، کیم بزرگ گفتن به اتاق کارشون برین


ادامه دارد...

#مال_من
دیدگاه ها (۱)

𝐦𝐢𝐧𝐞#𝐦𝐢𝐧𝐞𝐩𝐚𝐫𝐭 ²⁵خدمتکار : خانم کاترینا ، کیم بزرگ گفتن به ات...

𝐦𝐢𝐧𝐞#𝐦𝐢𝐧𝐞𝐩𝐚𝐫𝐭 ²³طبق گفته جنا الان اتاقم انباریهپس به اتاق خو...

𝐦𝐢𝐧𝐞#𝐦𝐢𝐧𝐞𝐩𝐚𝐫𝐭 ²²جنا : گفت تو اتاق کارش کار داره الان میادپدر...

𝐦𝐢𝐧𝐞#𝐦𝐢𝐧𝐞𝐩𝐚𝐫𝐭 ²⁰کاترینا : تو می دونی پدر بزرگ چیکارم داره ؟ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط