{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
نشسته ام که برای تو از زمانه بگویم
مَنی کِه زاده شُدم شِعر عاشِقانه بِگویَم

عزا گرفته ام از اینکه باید آخر شعرم
از آن دمی که تو هم می شوی روانه بگویم

به غم نشسته چنان باورم که باید از این پس
به خنده های خودم بغض شادمانه بگویم

برای بی کسی ام بس همین که حرف دلم را
نشد برای کسی جز اثاث خانه بگویم

بمان، انار برایت شکسته ام که غمم را
به این بهانه برای تو دانه دانه بگویم ....
دیدگاه ها (۲)

شبی در کوچه ی غربت قیامت را بپا کردم نشستم زیر دیواری به یاد...

چه بارون قشنگی بی حضورت داره می باره خیابون خیس بارونِ ، قدم...

برای درد غریبی دوا شدن سخت استمیان مردم کافر خدا شدن سخت است...

دست من نیست اگر دل نگرانم، چه کنم!می روی، باز همانم که هما...

انار برایت شکسته‌ امـ که غمم رابه این بهانه برایِ تو دانه دا...

سناریو توکیو ریونجرز

صورتم را روی کفشهایش گذاشتم و گفتم پریسا حان تو را خدا بس کن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط