{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
نشسته ام که برای تو از زمانه بگویم
مَنی کِه زاده شُدم شِعر عاشِقانه بِگویَم

عزا گرفته ام از اینکه باید آخر شعرم
از آن دمی که تو هم می شوی روانه بگویم

به غم نشسته چنان باورم که باید از این پس
به خنده های خودم بغض شادمانه بگویم

برای بی کسی ام بس همین که حرف دلم را
نشد برای کسی جز اثاث خانه بگویم

بمان، انار برایت شکسته ام که غمم را
به این بهانه برای تو دانه دانه بگویم ....
دیدگاه ها (۲)

دلتنگی..جدایی..

تقدیم به زندگیم:ای نوگل باغ زندگانیای برتر و بهتر از جوانیای...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟖صدای زنگ در عمارت هنوز توی سالن پیچیده ب...

دوست دختر کوچولوی من

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱۰: «راز...

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ⁵⁹_ کدوم شاهد؟!من که...

dark life = 27

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط