فردا

*فردا*
*چیا رفت و آزمایش رو گرفت
واقعی بود؟اون حامله بود اونم ۳ ماهه
چیا از ذوق گریه میکرد*
کوک:زنداداش چی شده؟*نگران*
چیا: کوک من حامله ام*لبخند*
کوک:چی؟خداییییی واییییییییییی *خوشحال*
چیا:آره
کوک:خودم اولین مفر به هامین میگممممم
چیا:نه نه الان نگو بزار بیاد از مسافرت
کوک:عه زنداداش زودتر بگوووو
چیا:نه نمی‌خوام
کوک:باشه هرجور راحتی
*رفتن خونه*
جیمین:عررررررر زنداداشششش
شوگا:مبارکه زنداداش
تهیونگ:امیدوارم دختر باشه چون هامین دختر دوست داره
کوک:مهم سالم بودنشه حالا جنسیت مهم نیست که
*یه هفته گذشت و هامین برگشت کره
هامین عصبی و بی‌حوصله رفت خونه اصلا حالش خوب نبود یه معامله خیلی بزرگ رو از دست داده بود...
چیا آمد پیشش*
چیا:خوش آمدی هامینکم
هامین:مرسی بیب*سرد*
*سرد بودن هامین به دل چیا چنگ میزد*
چیا: قهوه میخوری یا شامو بیارم؟
هامین:چیزی نمیخورم*سرد*
چیا:اما...
هامین:دهنتو ببند گفتم که چیزی نمیخورم*عربده*
چیا:ب...باشه ب...ببخشید
لباستو بده بشورم*رفت سمت هامین*
هامین:گمشو اونور*داد و چیا رو هل داد*
*حال چیا بد شد ولی به روی خودش نیورد و رفت تو اتاق
ده مین بعد کوک و ته امدن و متوجه ماجرا شدن*
کوک:هیونگگگگگ اصلا میفهمی چیکار کردی؟؟؟
ته:احمققققق اون حامله بود*داد*
*کوک سریع رفت تو اتاق چیا
کوک داد زد...*



ادمین خیلی خسته اس حمایت کنید اوکی شم:>
دیدگاه ها (۶)

جواب ناشناس

اره مامان جاننننن(من بعد دیدن ناشناسام:>💔😀✨️)

خانوما مرسی واقعا از حس محبتتون نسبت به من🍓😀✨️🥲فداتون شممممم...

اولی: رزا؟...دومی:باشه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط