{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part 3

part 3
"نویسنده"
ته ماشین رو جلوی عمارت بزرگ و باشکوه کیم پارک کرد``

کوک: دوباره همون عمارت لعنتی...

ته از ماشین پیاده شد و در سمت همراه رو باز کرد و کوک هم پیاده شد و باهم رفتن داخل عمارت``

کوک: اتاقم کجاست؟زیرزمین؟

ته: نه کنار اتاق خودم

ته کوک رو برد سمت اتاقش و در رو باز کرد اتاق یه اتاقِ خیلی زیبا و البته کیوت بود درست متناسب با وایب کوک``

کوک: این اتاق منه؟...(ذوق زده)

ته لبخند زد و در جواب گفت``

ته: آره کوچولو، ساعت ۸ پایین باش باهم شام میخوریم

کوک وارد اتاقش شد و ته هم از اونجا رفت``

~ویو تهیونگ~
....لعنتی...هربار بهش نگاه میکنم بیشتر دلم میخواد به فاکش بدم....دیگه نمیتونم خودم و کنترل کنم...شت...

~ویو جونگکوک~
نمیفهمم چرا انقدر باهام مهربون شده....بخاطر کاراش توی بچگی عذاب وجدان گرفته؟......نه..نگاه توی چشماش...یه جور دیگه است...نمیفهمم

"نویسنده"
ساعت ۸ شد کوک یه شلوارک و تیشرت سفید پوشید و رفت پایین ته روی صندلی نشسته بود و کوک هم روبه روش نشست"

ته: غذا رو بیارین!(جدی،سرد)

خدمتکارا چندنوع غذا سر میز چیدن و بعد اینکه کوک و ته غذاشون رو تموم کردن دوباره میز رو جمع کردن کوک بلند شد تا بره توی اتاقش"

ته: ساعت ۱۱ بیا توی اتاقم...یه کار مهم باهات دارم

کوک: یعنی چیکار داره؟(توی ذهنش)
باشه میام

کوک رفت و توی اتاقش چرت زد وقتی بیدار شد ساعت ۱۱/۳۰ بود سریع بلند شد صورتش رو شست و رفت جلوی در اتاق ته و در زد"

ته: بیا تو(خمار،خشدار)

کوک با ترس وارد اتاق شد"

ته درحالی که جام مشروب دستش بود یه جرعه دیگه ازش نوشید"

ته: دیر اومدی!(عصبی،خمار،خشدار)

کوک: ب..ب...ببخشید..خواب موندم...

ته جام رو روی میز گذاشت بلند شد و آروم اومد سمت کوک"

ته: پس تنبیه میشی!(نیشخند،خمار)

کوک: ن...نه نه نه لطفا کتکم نزن!..هقق..

ته: قرار نیست بزنمت...(خمار)

یهو ته دستش رو گذاشت روی کمر کوک و لبش رو روی لب کوک گذاشت و مک زد کوک فقط تقلا میکرد و تعجب کرده بود"


شرطای پارت بعد:
۱۰ لایک
۱۵ کامنت
۵ بازنشر
دیدگاه ها (۴۴)

~ویکتور~

محفلم....محفل عمو ادوارد و کوچولوهاشششالبته محفل عمو ادوارد ...

دوپارتی تهکوکpart 2"نویسنده"صبح زود کوک و ته وسایلشون رو جمع...

دوپارتی تهکوکpart 1"نویسنده"در روزگاران قدیم دو پسر دیوانه و...

خون آشام تشنه به خون پارت دهم بعد اینکه تهیونگ رفت کوک دوبار...

ناتنیpart 5کوک: برام مهم نیست با خودت چیکار کردی!..هقق...من ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط