{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می شود از عشق تو دیوانه شد دیوان نوشت

می شود از عشق تو دیوانه شد دیوان نوشت
صد غزل از آن نگاه و دیده و مژگان نوشت

هرچه زیباروی اگر در محفلی گردند جمع
می شود اسم تو را در صدر این خوبان نوشت

نازنینا! چشم ما مهمان بکن بر یک نظر
ورنه باید این دل آباد را ویران نوشت

آب اگر ریزی به مژگان و چکد بر صورتت
می توان زیبایی این صحنه را باران نوشت

کاش می شد چند واحد درس عشق
تا به دانشگاه چشمان شما مهمان نوشت

نازنین زیبای من قدری به من نزدیک شو
دل که بردی! می توان جان را به تو قربان نوشت

یک نگاه مست و یک لبخند شیرین تو را
می توان در جنگ با هر درد، پشتیبان نوشت

عشق تو همچون گل سرخ بهار است ای عزیز
می توان آیا به این گل، قلب ما گلدان نوشت؟
دیدگاه ها (۲)

بزن دنیا بزن رسمت چنین است..... سزای دل به تودادن هم...

پاسی از شب رفت وقتش شد که بی تابت کنمآمدم با شعر های تازه بد...

.چشمهایت مال من، از من نگاهت را نگیراز دل بی تاب من چشم سیاه...

گاهی اوقات قرارست که در پیله ی درد،نم نمک "شاپرکی" خوشگل و ز...

* دیدمت وه! چه تماشایی و زیبا شده ایماه من، آفت دل، فتنه جان...

باید   برای   وصف   تو   تا  کی غزل نوشتوقتی   برای  از  تو ...

دیر است ،گالیادر گوش من فسانه دلدادگی مخوان!دیگر ز من ترانهٔ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط