در من زنی ست
در من زنی ست
که هرروز صبح
موهایش راسفت از پشت میبندد
به آینه نگاه نمیکند
یک عینک سیاه به چشم میزند
یک پیاده رو را در پیش میگیرد
و به خودش قول میدهد دیگر عاشق نشود..........
شب هنگام
از انتهای کوچه ای تاریک
زنی آهسته آهسته به خانه بازمیگردد
روبروی آینه مینشیند
باچشمانی پف کرده
موهای سیاه بلندش را شانه میزند
و به خاطره ای فکر میکند
که قرار نبود از راه برسد
اما رسید..........
که هرروز صبح
موهایش راسفت از پشت میبندد
به آینه نگاه نمیکند
یک عینک سیاه به چشم میزند
یک پیاده رو را در پیش میگیرد
و به خودش قول میدهد دیگر عاشق نشود..........
شب هنگام
از انتهای کوچه ای تاریک
زنی آهسته آهسته به خانه بازمیگردد
روبروی آینه مینشیند
باچشمانی پف کرده
موهای سیاه بلندش را شانه میزند
و به خاطره ای فکر میکند
که قرار نبود از راه برسد
اما رسید..........
- ۷۰۴
- ۱۸ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط