در من زنی ست

در من زنی ست
که هرروز صبح
موهایش راسفت از پشت میبندد
به آینه نگاه نمیکند
یک عینک سیاه به چشم میزند
یک پیاده رو را در پیش میگیرد
و به خودش قول میدهد دیگر عاشق نشود..........
شب هنگام
از انتهای کوچه ای تاریک
زنی آهسته آهسته به خانه بازمیگردد
روبروی آینه مینشیند
باچشمانی پف کرده
موهای سیاه بلندش را شانه میزند
و به خاطره ای فکر میکند
که قرار نبود از راه برسد
اما رسید..........
دیدگاه ها (۲)

تو دلقک بودی و من شینیگامی تو

رمان هفتمین سایه

In the Embrace of DarknessPART 2صبح روز بعد...جونگ‌کوک جلوی ...

سناریو: ماه سرخ

هرروز در من زنی متولد میشود... که عاشقانه تر از دیروز دوستت ...

{ به آرامی نگاهی به اینه انداخت... آن اینه ی قدی، باعث شده ب...

کبریت

شعله های پنهانپارت ۱باران شدید روی آسفالت خیابون‌های پایین ش...

Love game"part³⁴"چشم هایش از حدقه بیرون می‌آید"چی؟":Clara"با...

اهوی ریز پا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط