{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ࡅߺ߳ߊࡅِِߺܭߊ‌ܝ

ࡅߺ߳ߊࡅِِߺܭߊ‌ܝ
#TaLaBkaR
#ᴘᴀʀᴛ‌:𝟛
عمارت با تم مشکی بود خیلی بزرگ تر اون چیزی که دیده می‌شد بود

گفت‌
_اون اتاق در طوسی اتاق توعه و هر وقت صدات زدم باید بیای پشم

سرمو به نشونه تایید تکون دادم راه افتادم سمت اتاق در طوسیه‌

بازش کردم اتاق خیلی خوبی به نظر میومد
روی تخت نشستمو به این که انقدر بدبختم فکر میکردم

اخه مگه من اسباب بازیم که بابام منو فرخت به این دیونه

که صداشو شنیدم
«رایلی »
مگه من اسباب بازیشم‌ فرار میکنم

رفتم پاین دیدم با چند نفر سر میز شام نشستن

گفت
_بیا غذا بخور

گفتم

«نه ممنون میل ندارم»

گفت
این خواهش نبود دستور بود الان هم بیا وگرنه.‌..

که زن میان سال کنارش دستش رو گذاشت رو شونش گفت

«اروم باش جونگ کوک »

پس اسم این روانی جونگ کوکه
جونگ کوک گفت
«مامان من آرومم »

دختری که بنظر ۱۷ سالش میومد هم سن من بود دستمو گرفت برد سمت اتاقم
گفت
« من جولیا هستم »

گفتم
_خوش بختم جولیا منم رایلیم‌

گفتم
_این جونگ کوک کیه تو میشه

لبخند زد و گفت
«داداشمه»

گفتم

_پس توهم درد میکشی

خندید گفت
_ رایلی نصیحت من به تو هیچ وقت حرف رو حرف جونگ کوک نزار هیچ وقتم باهاش کل کل نکن

گفتم

«چرا یوهویی‌ میگی مگه اتفاقی افتاده»

گفت
_قراره بیفته رایلی


ترس کل وجود مو فرا گرفت
جولیا از اتاق رفت بیرون اتاق تاریک بود تاریک تر از همیشه..
★★★★★★★★★★★★★★★★★★
شرط
¹⁰لایک
⁵کامنت
¹بازنشر
••بوس بهتون••
دیدگاه ها (۲۱)

ࡅߺ߳ߊࡅِِߺܭߊ‌ܝ#TaLaBkaR#ᴘᴀʀᴛ‌:𝟜چند دقیقه همون طوری بودم که به ...

ࡅߺ߳ߊࡅِِߺܭߊ‌ܝ#TaLaBkaR#ᴘᴀʀᴛ‌:𝟞ویو صبح___از خواب بلند شدم‌ دید...

ࡅߺ߳ߊࡅِِߺܭߊ‌ܝ#TaLaBkaR#ᴘᴀʀᴛ‌: 𝟚سوار ماشینش شدم راه افتاداز تر...

ࡅߺ߳ߊࡅِِߺܭߊ‌ܝ#TaLaBkaR. ...

ࡅߺ߳ߊࡅِِߺܭߊ‌ܝ#TaLaBkaR#ᴘᴀʀᴛ‌:𝟙𝟛_ رایلی تو...اینجا چیکار میکنی...

Part 20 | Queen of My Heartروز بعد...لیانا از وقتی جولیا به ...

پارت ۲ویو ا.ت رسیدیم خونه و از ماشین پیاده شدیم رفتیم داخل م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط