ࡅߺ߳ߊࡅِِߺܭߊ‌ܝ

ࡅߺ߳ߊࡅِِߺܭߊ‌ܝ
#TaLaBkaR
#ᴘᴀʀᴛ‌: 𝟚
سوار ماشینش شدم
راه افتاد
از ترس پامو چنگ مینداختم
گفتم
«م..میشه ب..گید ..کجا داریم م..میریم‌ »

گفت
«میفهمی انقدر هم پاهات رو چنگ ننداز نمیخوام کسی که زخمیه زیرم باشه»

از ترس مو به تنم سیخ شد
گفتم
_لطفا به من کاری نداشته باش
ولی جوابی بهم نداد

چند ساعتی گذشت احساس کردم از سئول خارج شدیم چیزی نمیدیدم شیشه هایه ماشین دودی بود

که ماشین وایستاد گفت

«پیاده شو رسیدیم»

از ماشین بیرون اومدن به عمارت رو به روم خیره شدم

پوزخند زد و گفت
_بسه عمارتمو خوردی

زیر لب گفتم
«پسره خود خاه»

سرد جواب داد شنیدم

ترسیدم آب دهنمو قرت دادم

گفت
چقدر تو ترسویی
داد زدم
_ترسو خودتی

گفت
«بیخیال. دنبالم راه بیفت»

دنبالش رفتم وارد عمارت شدیم خیلی بزرگ قشنگ بود
★★★★★★★★★★★★★★★★★★★
شرط
¹⁵ لایک
¹⁰کامنت
دیدگاه ها (۲۵)

دیو و دلبرپارت ۲۱ عقب خوابوندمش سوار شدم بهتره شروع شه .ماشی...

ܝ݆ߺܢܚܝ‌ ܫߊ‌ܢܚ݅ܦ #boy in love#ᴘᴀʀᴛ‌:𝟽سوار ماشین شدیم که بعد ا...

ماه و ریون پارت ۱۹ 🌙♡

رمان دریای عشق پارت ۱۱( جهش زمانی به دیشب ) ویو جونگ کوک جون...

֗  ֗   ִ  ۫   ˑ      ֗   ִ       ᳝ ࣪     ִ  ۫   ˑ  ֗   ִ  ۫ ...

پارت ۱۸

رمان جدیددددد⚡️💥🔥پارمیسمون تو فیلمه هست$*رُزِ وَحشی🍷🍒پارت⁴سو...

درمانگر عشق. پارت۶0

فرشته منویو رزیجیمین زوددتر رف درو باز کرد لیا:سلامممممم رزی...

❌ اصکی ممنوع ❌"Devastating retaliation" #تلافی_ویرانگر#Part9...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط