{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قصه ی یک زن

قصه ی یک زن،،،
پرسیده بودی چگونه ام ؟!
خواستم بگویم آرامم ،
کمی دلتنگ و کمی غمگین !
و میدانی که جمع این سه ، تنهایی ست.
اما من یک زنم.
زنها بلدند تنهایی های شان را بغل کنند. غصه هایشان را قدم بزنند. حرفهایشان را سکوت کنند. دردهایشان را بکنند یک قرمه سبزی خوش عطر و جا افتاده !
بلدند سردی پیراهن ها را اتو بکشند.
چروک خاطره ها را وصله کنند.
زنها زندگی کردن شان فرق دارد.
عاشقی کردنشان به معصومیت سبزه های کنار جوی آب می ماند.
من کمی بلد شده ام تنهایی هایم را کلمه کنم .
دردهایم را اشک کنم و باز بلندبلند بخندمشان.
گفتم : زنها «دوست داشتن» را خوب بلدند.
بلدند دوست داشتنشان را تمام روز ، برقصند.
برقصند و باز هم برقصند .
و وقتی تو به خانه برگردی ،
خانه پر از دوست داشتن باشد .حتی اگر تو بلد نباشی کلمه اش کنی .
زنها کنار آمدن را خوب بلدند خوب من !😊
دیدگاه ها (۰)

و کبوتری که پشت پنجره‌ی خانه تو لانه می‌کند اتفاقی آنجا نیام...

گاهے حجم دلتنگے هایم آنقدر زیاد مے شودڪه دنیا با تمام وسعتش ...

طُدوست داشتنت را به من بسپارتا با تار و پود جانم بهترینتن پو...

فقط اونجا که صائب تبریزی میگه:تویی به جای همه، هیچکس به جای ...

پارت ۲۴ایتاچی و شیسویی، کنار هم خوشحال بودند. هر دویشان یکدی...

TOW BROKEN THINGS

*🔰 آن روی دیگر آقای لاریجانی*🔸 می گفت: «وقتی علی خونه نیست، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط