{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

((( سرگران )))

((( سرگران )))

در این ایّامِ رنج و نا توانی .

دلا با جسم جانم سر گرانی .


بسانِ کوله باری بر تنِ من .

ولی مهمانسرایِ دیگرانی .


مگر آزردی از دلداریِ من .

که بنمودی رخم را زعفرانی .


صبوری پیشه کردم , تا به امروز .

تو را هرگز ندیدم یارِ جانی.


نمیشد باورم در ساحتِ عمر .

ببینم از تو , ظلم و بد عنانی .


ندارم شکّ و تردیدی , که دیگر .

بلائی در سرایِ استخوانی .


عظیما : هردلی خود رأی و خودسر .

ندارد شیوه ای , جز کامرانی .
================
شاعر= عبدالعظیم عربی از خوزستان .
دیدگاه ها (۳۱)

پیشاپیش :روز لبخند خدا بر دختران عزیزم مبارکباد .لذا به نیاب...

سالروزتولد حضرت فاطمه معصومه (س)و روز دختر , بردختران امروز ...

به درخواست یکی از دوستان ویس,در وصف زنده یاد : مرحو...

این غزالِ غزلم , نافه یِ خوشبو دارد .چون به صحرایِ ادب , ضام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط