{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بغلم کردن و هی ناز کشیدن...ممنوع!

بغلم کردن و هی ناز کشیدن...ممنوع!
دست دور کمرم حلقه...اکیدن...ممنوع!

روی زانو بنشینی و به صدها ترفند
از لبم مزه ی گیلاس چشیدن...ممنوع!

مثل یک مار که اطراف طلا میلغزد
تو در آغوش من...اینگونه خزیدن...ممنوع!

مرغ عشق منی!..آواز بخوان...ولوله کن
پر پرواز من!...از لانه پریدن ممنوع!

باغبانی و منم غنچه ی خوش رنگ و لعاب
غنچه را دست زدن...جامه دریدن...ممنوع!

چهره ام گل...بدنم گل...و سروپا همه گل...
گل برایم ز سر کوچه خریدن...ممنوع!

عصر یک جمعه بیا بهر ملاقات...ولی
سر ساعت به قرارم نرسیدن...ممنوع!

دیدگاه ها (۱)

دلمیک اتفاق خوب میخواهد....که بیاید و بیفتد وسط زندگیم...آری...

ﯾﺎﺩﻣﻪ ﺑﭽﮕﯽ ﻫﺎﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﺭﻓﺘﻢ ﻣﺰﺍﺭ....ﺳﻌﯽ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﭘﺎﻡ ﺭﻭی ﻗﺒﺮ...

قایقی خواهم ساخت...با کدام عمر دراز؟!نوح اگر کشتی ساخت، عمر ...

او کوچ نشین بود نیامد که بماندرفت وبه دلم زخم چنان زد که بما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط