{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی که صبح بیدار میشی ولی دلت نمی‌خواد آب به دست و صورتت

وقتی که صبح بیدار میشی ولی دلت نمی‌خواد آب به دست و صورتت بزنی

وقتی که توی حموم خودتو زیر دوش مچاله می‌کنی که آب داغ به همه جات بریزه

وقتی موقع بیرون رفتن از خونه نمی‌دونی چی بپوشی که نه سرما بخوری، نه گرما

وقتی تو کوچه، نسیم خنک، پر از صدای هم‌همه بچه‌هاست که به صف ایستادن

وقتی خاطراتی یادت میاد که تلخی و شیرینی همزمانش گیجت می‌کنه، مثل وقتی که توی سایه سردت میشه و توی آفتاب گرم

وقتی که تا بخودت میای می‌بینی ظهر شده و روز داره تموم میشه

وقتی توی خونه یه تیکه آفتاب پهن شده کف اتاق و همون جا و پاهاتو دراز می‌کنی روی گلهای گرم قالی و با لذت به سکوت گوش میدی

سکوتی که توش همه چیز تبدیل میشن به قافیه و ردیف، و بیت بیت شعره که رسوب می‌کنه کف قلبت

وقتی خورشید برای رفتن عجله داره و کلاغها با قارقارشون بدرقه‌ش می‌کنن

وقتی هزار سالته ولی باز هم اضطراب مشق ننوشته، چرتتو پاره می‌کنه!
کنار پنجره میشینی و بیرونو نگاه می‌کنی و حسی داری شبیه حس بسته شدن چمدون ها...
حسی شبیه روزی که مهمونا همه میرن شهر خودشون و یهو خونه خلوت میشه

و تو می‌مونی و خاطراتی که برای مزمزه کردنشون یه عالم زمان داری
زمانی به بلندی #پاییز

ارس آرامی
دیدگاه ها (۱)

دلتنگی شبيه چاقوی كند استنمی بُرد اما به شدت درد داردارس آرا...

چشمهامو می‌بندم و کلماتی رو توی ذهنم مرور می‌کنم و اجازه می‌...

باید چو درخت بود که باران کندش اثرورنه صخرہ به بارش می‌شود خ...

وقتی که صبح بیدار میشی ولی دلت نمی‌خواد آب به دست و صورتت بز...

انتقام خونینپارت۲۸کوک:آها عزیزم بار اولت نیس کهههنازنین:می د...

نام فیک: مافیای جذاب منChapter: 2Part: 14جونگ کوک تازه متوجه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط