و من

و من
میان سکوتِ لب‌هایش
هزار واژه شنیدم،
واژه‌هایی
که نه نوشته شده بودند
و نه گفته،
اما
دل را
آشفته‌تر از هر شعری
به آتش می‌کشیدند.
چشم‌هایش
همه‌ی قافیه‌ها را جور کرد،
و من
مانده بودم
که این غزل
از نگاه او شروع شد
یا
از دلِ بی‌قرارِ من.
#آریو
دیدگاه ها (۰)

جنگل نفرین شده پارت ۱۹

راز خون پارت ششم

🖤 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پارت بیست‌ویکم 𓆪ات چند ثانیه به پاکت خیره م...

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 31من این نامه رو برای خودم نوشته...

مافیای من — قسمت ۱۹رازی که به او مربوط بودماشین همچنان در سک...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_43فصل هجدهم | ش...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️۱۱:۵۹او دندان‌هایش را روی هم فشرد و دستش ر...

معاملهp24جونگ‌کوک چند لحظه ساکت ماند. هنوز بی‌جان روی دست‌ها...

👑 پارت چهارم | دعوتی غیرمنتظرهصبح روز بعد، لیانا کنار پنجره‌...

گربه ای در نیمکت کناری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط