{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«او نه یک فرمانده، که یک نَفَسِ استوار بود.

«او نه یک فرمانده، که یک نَفَسِ استوار بود.
کسی که با نگاهش، لرزه بر اندامِ ظلم می‌انداخت و با کلامش، جانی دوباره به پیکرهای خسته می‌بخشید.
شهادتِ رهبر، پایانِ یک مسیر نبود؛ بلکه شروعِ جریانی شد که هیچ سدی نمی‌تواند جلوی آن را بگیرد. ما امروز بر سرِ راهِ او ایستاده‌ایم، نه با گریه، که با مشتی گره‌کرده و نگاهی که از او آموخته‌ایم:
“شکست، معنایی ندارد وقتی مقصد، رضای حق باشد.”»
#اریو_موسوی
دیدگاه ها (۰)

و منمیان سکوتِ لب‌هایشهزار واژه شنیدم،واژه‌هاییکه نه نوشته ش...

امانت‌دارِ خوبی نیستی در دادنِ دلبه غارت برده‌ای دار و ندارم...

خماری و مستی همه از تو بود

لبیک یاحسین

p1مترجم مرده***صدای مین هو تو گوش کلارا می‌پیچیدکه می‌گفت اگ...

ادامه پارت ۱۱»امن ترین خطر»جونکوک نگاهش را به او دوخت. نگاهش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط