«او نه یک فرمانده، که یک نَفَسِ استوار بود.

«او نه یک فرمانده، که یک نَفَسِ استوار بود.
کسی که با نگاهش، لرزه بر اندامِ ظلم می‌انداخت و با کلامش، جانی دوباره به پیکرهای خسته می‌بخشید.
شهادتِ رهبر، پایانِ یک مسیر نبود؛ بلکه شروعِ جریانی شد که هیچ سدی نمی‌تواند جلوی آن را بگیرد. ما امروز بر سرِ راهِ او ایستاده‌ایم، نه با گریه، که با مشتی گره‌کرده و نگاهی که از او آموخته‌ایم:
“شکست، معنایی ندارد وقتی مقصد، رضای حق باشد.”»
#اریو_موسوی
دیدگاه ها (۰)

*دلتنگ صدای شماییم.....خامنه‌ای شهید، که بود؟خامنه‌ای شهید، ...

p1مترجم مرده***صدای مین هو تو گوش کلارا می‌پیچیدکه می‌گفت اگ...

ادامه پارت ۱۱»امن ترین خطر»جونکوک نگاهش را به او دوخت. نگاهش...

پارت 11 : عشق در آغوش سلطنتپادشاه یک قدم دیگر به تهیونگ نزدی...

تمامِ رنجِ ما از آنجاست که کلیدِ حالِ خوبمان را به دستِ دیگر...

لیلیوم خون سرد( پارت ۲۶ )

حیحیحیحیحی پارت جدید خوشحال باشین ---صبح بود.نه آن صبح آرام...

بسوزای سعی باطل پرچم ایران نمی سوزد...🇮🇷❤️🇮🇷پرچم را سو/زاندن...

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 173✦..........................

p8

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط