شاعر آیسان مسگری
شاعر آیسان مسگری
الا یا ایها الساقی
بده مرا جام شرابی
کز شوق دیدار یار
بنوشم و بخندم سرمست و خوشحال
چو شدم مست و بی بندوبار
کنم خود را از هر غمی رها
خوردم و خندیدم و شدم بی حال
حال وقت خواب است تا باشم فردا هوشیار
اه ای تو یار گر چه خوردم شرابی بسیار
اما بنگر که از شوق دیدار تو مانده ام بیدار
بیا با عطر تنت مرا بیهوش کن
بیا با ناز نفست مرا مدهوش کن
حتم دارم چو در خواب روم میبینم تو را
که در آغوشم گرفتمت تو را
میروم از این سو به آن سو
الا یا ایها الساقی
بده مرا جام شرابی
کز شوق دیدار یار
بنوشم و بخندم سرمست و خوشحال
چو شدم مست و بی بندوبار
کنم خود را از هر غمی رها
خوردم و خندیدم و شدم بی حال
حال وقت خواب است تا باشم فردا هوشیار
اه ای تو یار گر چه خوردم شرابی بسیار
اما بنگر که از شوق دیدار تو مانده ام بیدار
بیا با عطر تنت مرا بیهوش کن
بیا با ناز نفست مرا مدهوش کن
حتم دارم چو در خواب روم میبینم تو را
که در آغوشم گرفتمت تو را
میروم از این سو به آن سو
- ۹۱۵
- ۰۷ شهریور ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط