پارت_۸
ویو نویسنده
جونگ کوک کارش تموم شدو به راننده زنگ زد که بیاد دنبالش و برسونتش خونه راننده که اومد جونگ کوک سوار ماشین شد و راه افتاد سمت خونه توراه داشت به کارایی که قراره با سنا بکنه فکر میکرد بعداز چند مین رسیدن دم در خونه جونگ کوک پیاده شدو رفت سمت در دررو که باز کرد باسنا روبه رو شد که برای خودش توی تلویزیون فیلم گذاشته و داشت خوراکی میخورد جونگ کوک رفت سمتش و تلویزیون رو خاموش کرد
سنا: یا داری چیکار میکنی
جونگ کوک : گفتم که بیام برنامه داریم
جونگ کوک سنا رو بغل کردو رفت سمت اتاق سنا جیغ جیغ میکرد ولی جونگ کوک توجه نمیکرد رسیدن دم در اتاق جونگ کوک در رو باز کرد و سنا انداخت روی تخت سنا تازه فهمیده بود منظور جونگ کوک از برنامه چیه
جونگ کوک بعد از گزاشتن سنا رو تخت
رفت و در بست و قفل کرد جونگ کوک اومد نزدیک سنا یهو لباش رو کوبید به لب های سنا و کم کم دکمه های لباس سنا رو باز کرد
سنا هم چاره ای نداشت و باهاش هم کاری میکرد بعد از در آوردن لباس سنا جونگ کوک اول شلوار سنا بعد هم شلوار خودش رو در آورد و کمربندش رو بست به دست های سنا و دوتا از انگشت هاش رو واردش کرد
سنا شروع به ناله کرد
سنا: آه جونگ کوک لطفا درش بیار
جونگ کوک:بهت گفته بودم اگه بهم بگی جونگ کوک تنبیه میشی
بعد هم .......رو واردش کرد و شروع به ضربه زدن کرد
بعد هم نگاهی به بدن بی نقص سنا کرد و به گردنش رسید سرش رو وارد گردنش کرد و مک میزد
(فرداصبح)
ویو سنا
بیدار شدم و دیدم بغل جونگ کوک ام یاد دیشب افتادم نمی دونم چرا دیشب همراهیش کردم ولی راستش رو بخوام بگم منم دوسش دارم
جونگ کوک کارش تموم شدو به راننده زنگ زد که بیاد دنبالش و برسونتش خونه راننده که اومد جونگ کوک سوار ماشین شد و راه افتاد سمت خونه توراه داشت به کارایی که قراره با سنا بکنه فکر میکرد بعداز چند مین رسیدن دم در خونه جونگ کوک پیاده شدو رفت سمت در دررو که باز کرد باسنا روبه رو شد که برای خودش توی تلویزیون فیلم گذاشته و داشت خوراکی میخورد جونگ کوک رفت سمتش و تلویزیون رو خاموش کرد
سنا: یا داری چیکار میکنی
جونگ کوک : گفتم که بیام برنامه داریم
جونگ کوک سنا رو بغل کردو رفت سمت اتاق سنا جیغ جیغ میکرد ولی جونگ کوک توجه نمیکرد رسیدن دم در اتاق جونگ کوک در رو باز کرد و سنا انداخت روی تخت سنا تازه فهمیده بود منظور جونگ کوک از برنامه چیه
جونگ کوک بعد از گزاشتن سنا رو تخت
رفت و در بست و قفل کرد جونگ کوک اومد نزدیک سنا یهو لباش رو کوبید به لب های سنا و کم کم دکمه های لباس سنا رو باز کرد
سنا هم چاره ای نداشت و باهاش هم کاری میکرد بعد از در آوردن لباس سنا جونگ کوک اول شلوار سنا بعد هم شلوار خودش رو در آورد و کمربندش رو بست به دست های سنا و دوتا از انگشت هاش رو واردش کرد
سنا شروع به ناله کرد
سنا: آه جونگ کوک لطفا درش بیار
جونگ کوک:بهت گفته بودم اگه بهم بگی جونگ کوک تنبیه میشی
بعد هم .......رو واردش کرد و شروع به ضربه زدن کرد
بعد هم نگاهی به بدن بی نقص سنا کرد و به گردنش رسید سرش رو وارد گردنش کرد و مک میزد
(فرداصبح)
ویو سنا
بیدار شدم و دیدم بغل جونگ کوک ام یاد دیشب افتادم نمی دونم چرا دیشب همراهیش کردم ولی راستش رو بخوام بگم منم دوسش دارم
- ۷.۹k
- ۲۳ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط