پارت ۲۴
پارت ۲۴
Love
ویو جونگین
دیگه به خونه رسیدیم
پدر پارک کرد
عصبی نگاهم کردو بعد گفت
چانگبین:چیکار کردین؟
سرمو با بغض پایین انداختم که دستشو جلو اورد موهامو گرفت کشید و کلمو کوبید به شیشه شیشه ها نشکستن
زد گلو له بودن
اوما سر من شکست
درد عجیبی رو حس میکردم
چشام سیاهی میرفت دستمو بردم سمت سرم
و خیسیه خون رو حس کردم
هنوز به خودم نیومده بودم که پدر منو وحشیانه از ماشین پیاده کرد دستمو کشید به سمت عمارت بردم
به خودم اومدم پدر منو گذاشته بود رو تخت
نگاهی بهم کرد که با ترس عقب تر رفتم تمام بدنم درد میکرد
از درد سرم بگم یا درد پایین تنم یا از درد کتکی که دیشب خوردم
شایدم باید از درد قلبو روحم بگم
چانگبین: جم نخور میگم دکتر بیاد ببینم بلایی سر خودت اوردی میکشمت
(نکته:جونگین سابقه خود زنی داشته)
سرمو تکون دادم که رفت تنم میلرزید سرم درد میکرد هر ثانیه احساس میکردم علانه که بیهوش شم
اخرین باری که سرم شکست کی بود
اهاع یادم اومد وقتی که ازون کشیشه کتک خوردم و بعدش پدر منو به فرزند خوندگی گرفت
و همون روز اولی که سرمو دید منو به زور برد دکتر
با صداش ریشه افکارم پاره شود
دکتر کنارش وایساده بود و با تعجب بهم نگاه میکرد
اخه همین دیروز اومده بود که جمعو جورم کنه
ویو وقتی دکتر رفت و سر جونگین باند پیچی شود
ویو جونگین
نصف سورتم میسوخت سیلی بهم زده بود و علان داشت جلو روم لباس عوض میکرد گریه میکردم
چانگبین:ببر اون صداتو
و بعد لباس زیرشو پرت کرد سمتم که خورد تو سورتم
چندشم میشد 😭😭
میخام بمیرم
اگه یه دروغ بگم به بابا قطعا منو میکشه
پس بابا رو صدا زدم تا دروغمو بهش بگم
ولی نمیدونستم یه چیز بد تر میاد سراغم
جونگین: بابا
چانگبین :ها(همچنان پشتش به جونگین هست و بالا تنش لخته)
جونگین :من دروغ گفتم
چانگبین با لحنی بی خیال گفت: چی میگی بچه حوصله ندارم
جونگین: بابا من اون پسرو بوسیدم چون خیلی عاشقشم بعد اون بهم گفت که دوست پسر داره و من چرا بوسیدمش
بعد کتکم زد
من خیلی دوست دارم براش سا*ک بزنم بابا
چانگبین......... .....
درسته باهاتون قهرم ولی دلیل نمیشه پارت نزارم
من برایه خودم پارت میزارم
نه برایه هیتایه بعضی از شما
Love
ویو جونگین
دیگه به خونه رسیدیم
پدر پارک کرد
عصبی نگاهم کردو بعد گفت
چانگبین:چیکار کردین؟
سرمو با بغض پایین انداختم که دستشو جلو اورد موهامو گرفت کشید و کلمو کوبید به شیشه شیشه ها نشکستن
زد گلو له بودن
اوما سر من شکست
درد عجیبی رو حس میکردم
چشام سیاهی میرفت دستمو بردم سمت سرم
و خیسیه خون رو حس کردم
هنوز به خودم نیومده بودم که پدر منو وحشیانه از ماشین پیاده کرد دستمو کشید به سمت عمارت بردم
به خودم اومدم پدر منو گذاشته بود رو تخت
نگاهی بهم کرد که با ترس عقب تر رفتم تمام بدنم درد میکرد
از درد سرم بگم یا درد پایین تنم یا از درد کتکی که دیشب خوردم
شایدم باید از درد قلبو روحم بگم
چانگبین: جم نخور میگم دکتر بیاد ببینم بلایی سر خودت اوردی میکشمت
(نکته:جونگین سابقه خود زنی داشته)
سرمو تکون دادم که رفت تنم میلرزید سرم درد میکرد هر ثانیه احساس میکردم علانه که بیهوش شم
اخرین باری که سرم شکست کی بود
اهاع یادم اومد وقتی که ازون کشیشه کتک خوردم و بعدش پدر منو به فرزند خوندگی گرفت
و همون روز اولی که سرمو دید منو به زور برد دکتر
با صداش ریشه افکارم پاره شود
دکتر کنارش وایساده بود و با تعجب بهم نگاه میکرد
اخه همین دیروز اومده بود که جمعو جورم کنه
ویو وقتی دکتر رفت و سر جونگین باند پیچی شود
ویو جونگین
نصف سورتم میسوخت سیلی بهم زده بود و علان داشت جلو روم لباس عوض میکرد گریه میکردم
چانگبین:ببر اون صداتو
و بعد لباس زیرشو پرت کرد سمتم که خورد تو سورتم
چندشم میشد 😭😭
میخام بمیرم
اگه یه دروغ بگم به بابا قطعا منو میکشه
پس بابا رو صدا زدم تا دروغمو بهش بگم
ولی نمیدونستم یه چیز بد تر میاد سراغم
جونگین: بابا
چانگبین :ها(همچنان پشتش به جونگین هست و بالا تنش لخته)
جونگین :من دروغ گفتم
چانگبین با لحنی بی خیال گفت: چی میگی بچه حوصله ندارم
جونگین: بابا من اون پسرو بوسیدم چون خیلی عاشقشم بعد اون بهم گفت که دوست پسر داره و من چرا بوسیدمش
بعد کتکم زد
من خیلی دوست دارم براش سا*ک بزنم بابا
چانگبین......... .....
درسته باهاتون قهرم ولی دلیل نمیشه پارت نزارم
من برایه خودم پارت میزارم
نه برایه هیتایه بعضی از شما
- ۱.۱k
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط