سلام سلام من گشادی رو گذاشتم کنار
سلام سلام من گشادی رو گذاشتم کنار
درخواستی ها زیاد شده 😅شاید بیشتر یا کل درخواستی ها رو امروز بنویسم ( دستم قرار بشکنه)
درخواستی از ایزانا
کاکوچو( درست نوشتم ؟) : چند. روز دیگه یه مهمونی هست که باید زوج ها برن و ایزانا کسی رو ندارههههههه و امروز میخوام چند تا دختر بهش معرفی کنم
کاکوچو چند تا دختر میاره که ایزانا انتخاب کنه
ایزانا : نه ......اینم نه .....اینم.....(چشمش میخوره به ا/ت )
خوبه
کاکوچو :* بلاخرههههه یکی رو پیدا کررد *
ویو ا/ت
وایییییی خیلی جذاب بود باورم نمیشه منو انتخاب کرد
روز مهمونی ویو ایزانا
چند وقت پیش یکی دزدی کرده بود و امروز قرار حسابمون باهاش صاف بشه
جدا ا/ت خیلی خوشگل نمیدونم اونم از من خوشش میاد یا نه ولی میخوام نگهش دارم ( مگه کشکه ؟)
ایزانا رفت دم در و منتظر ا/ت موند
وقتی ا/ت اومد ایزانا چند ثانیه به ا/ت خیره مود
ایزانا : ا/ت بریم ؟
ا/ت : های
ایزانا و ا/ت سوار ماشین شدن و به سمت عمارتی که قرار بود مهمونی توش برگزار بشه میرفتن وقتی رسیدن همه نگاه ها روی ا/ت و ایزانا بود
یکم بعد ا/ت با محیط گرم گرفت و شروع به حرف زدن کرد و در اون ور داستان ایزانا و گنگش داشتن به حساب همون بد بختی که دزدی کرده بود میرسیدن
ایزانا : هیمه _ سان وقتشه که بریم
ا/ت از لقبی که ایزانا بهش داد شک شد ولی بعد گفت : باشه بریم
ویو ا/ت
چند روز از موقعی که با ایزانا رفتم مهمونی میگذره و همیشه به یک بهانه ای باهم میریم بیرون امروز هم قرار بریم بیرون و میخوام ایم بار بهش اعتراف کنم
ا/ت و ایزانا رفتن بیرون قدم بزنن سکوت سنگینی بود انگار بینشون کلی حرف نا گفته بود
ایزانا+ا/ت: میخواستم یه چیزی بهت بگم
ا/ت : ( خنده) اول تو بگو
ایزانا : نه تو
ا/ت : تا نگی نمیگم
ایزانا : باشه ........... اوففف......ببین ا/ت......از وقتی که دیدمت ......میخواستم بهت بگم که.........که دو.......دوستت دارم (قرمز شدن )
ا/ت : خب........راستش .......منم دوستت دارم
و بعد ایزانا بوسه نرمی رو لب های ا/ت زد
ایزانا : خوشحالم که حسم دو طرفه هست ♡
و پایانننننننن امیدوارم خوشتون بیاد ♡
درخواستی ها زیاد شده 😅شاید بیشتر یا کل درخواستی ها رو امروز بنویسم ( دستم قرار بشکنه)
درخواستی از ایزانا
کاکوچو( درست نوشتم ؟) : چند. روز دیگه یه مهمونی هست که باید زوج ها برن و ایزانا کسی رو ندارههههههه و امروز میخوام چند تا دختر بهش معرفی کنم
کاکوچو چند تا دختر میاره که ایزانا انتخاب کنه
ایزانا : نه ......اینم نه .....اینم.....(چشمش میخوره به ا/ت )
خوبه
کاکوچو :* بلاخرههههه یکی رو پیدا کررد *
ویو ا/ت
وایییییی خیلی جذاب بود باورم نمیشه منو انتخاب کرد
روز مهمونی ویو ایزانا
چند وقت پیش یکی دزدی کرده بود و امروز قرار حسابمون باهاش صاف بشه
جدا ا/ت خیلی خوشگل نمیدونم اونم از من خوشش میاد یا نه ولی میخوام نگهش دارم ( مگه کشکه ؟)
ایزانا رفت دم در و منتظر ا/ت موند
وقتی ا/ت اومد ایزانا چند ثانیه به ا/ت خیره مود
ایزانا : ا/ت بریم ؟
ا/ت : های
ایزانا و ا/ت سوار ماشین شدن و به سمت عمارتی که قرار بود مهمونی توش برگزار بشه میرفتن وقتی رسیدن همه نگاه ها روی ا/ت و ایزانا بود
یکم بعد ا/ت با محیط گرم گرفت و شروع به حرف زدن کرد و در اون ور داستان ایزانا و گنگش داشتن به حساب همون بد بختی که دزدی کرده بود میرسیدن
ایزانا : هیمه _ سان وقتشه که بریم
ا/ت از لقبی که ایزانا بهش داد شک شد ولی بعد گفت : باشه بریم
ویو ا/ت
چند روز از موقعی که با ایزانا رفتم مهمونی میگذره و همیشه به یک بهانه ای باهم میریم بیرون امروز هم قرار بریم بیرون و میخوام ایم بار بهش اعتراف کنم
ا/ت و ایزانا رفتن بیرون قدم بزنن سکوت سنگینی بود انگار بینشون کلی حرف نا گفته بود
ایزانا+ا/ت: میخواستم یه چیزی بهت بگم
ا/ت : ( خنده) اول تو بگو
ایزانا : نه تو
ا/ت : تا نگی نمیگم
ایزانا : باشه ........... اوففف......ببین ا/ت......از وقتی که دیدمت ......میخواستم بهت بگم که.........که دو.......دوستت دارم (قرمز شدن )
ا/ت : خب........راستش .......منم دوستت دارم
و بعد ایزانا بوسه نرمی رو لب های ا/ت زد
ایزانا : خوشحالم که حسم دو طرفه هست ♡
و پایانننننننن امیدوارم خوشتون بیاد ♡
- ۱۵.۵k
- ۲۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط