پارت ۱۹ 🖤
پارت ۱۹ 🖤
مینسو لبخند کوتاهی زد.
— «قبل از اینکه بترسی، فقط میخوام یه حقیقت رو بهت بگم.»
من عقب رفتم. — «تو از من چی میخوای؟»
— «هیچی. فقط میخوام بدونی جیمین تمام حقیقت رو بهت نگفته.»
جینا سریع کنارم ایستاد. — «ات، به حرفش گوش نده.»
مینسو پوشهای روی میز گذاشت.
— «خودت بخون.»
قبل از اینکه دستم به پوشه برسه، صدای قدمهایی از راهرو اومد.
جونگکوک وارد کلاس شد.
همین که مینسو رو دید، چهرهاش سرد شد.
— «از ات فاصله بگیر.»
مینسو خندید. — «بالاخره اومدی.»
جونگکوک چند قدم جلو رفت.
— «این بار نمیذارم به کسی که برام مهمه نزدیک بشی.»
من با شنیدن این جمله بهش نگاه کردم.
مینسو لبخندش رو از دست داد.
— «پس بالاخره اعتراف کردی...»
جونگکوک چیزی نگفت.
فقط به من نگاه کرد و گفت:
— «ات، هر چیزی توی اون پوشه هست، قبل از باور کردنش با خودم حرف بزن.»
اما من پوشه رو برداشته بودم.
و چیزی که داخلش دیدم، تمام باورم دربارهی جیمین رو به هم ریخت. 🖤
مینسو لبخند کوتاهی زد.
— «قبل از اینکه بترسی، فقط میخوام یه حقیقت رو بهت بگم.»
من عقب رفتم. — «تو از من چی میخوای؟»
— «هیچی. فقط میخوام بدونی جیمین تمام حقیقت رو بهت نگفته.»
جینا سریع کنارم ایستاد. — «ات، به حرفش گوش نده.»
مینسو پوشهای روی میز گذاشت.
— «خودت بخون.»
قبل از اینکه دستم به پوشه برسه، صدای قدمهایی از راهرو اومد.
جونگکوک وارد کلاس شد.
همین که مینسو رو دید، چهرهاش سرد شد.
— «از ات فاصله بگیر.»
مینسو خندید. — «بالاخره اومدی.»
جونگکوک چند قدم جلو رفت.
— «این بار نمیذارم به کسی که برام مهمه نزدیک بشی.»
من با شنیدن این جمله بهش نگاه کردم.
مینسو لبخندش رو از دست داد.
— «پس بالاخره اعتراف کردی...»
جونگکوک چیزی نگفت.
فقط به من نگاه کرد و گفت:
— «ات، هر چیزی توی اون پوشه هست، قبل از باور کردنش با خودم حرف بزن.»
اما من پوشه رو برداشته بودم.
و چیزی که داخلش دیدم، تمام باورم دربارهی جیمین رو به هم ریخت. 🖤
- ۱۵۲
- ۰۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط