پارت ۲۰ 🖤
پارت ۲۰ 🖤
پوشه رو باز کردم. چندتا عکس و گزارش داخلش بود؛ همه مربوط به سالها قبل.
یکی از گزارشها دربارهی پروندهای بود که جیمین هیچوقت دربارهاش با من حرف نزده بود.
با ناباوری گفتم: — «چرا جیمین اینو ازم پنهان کرده؟»
جونگکوک آرام نزدیک شد. — «چون میخواسته ازت محافظت کنه.»
مینسو خندید. — «یا شاید چون حقیقت اونقدر خطرناکه که حتی خواهر خودش هم نباید بدونه.»
جینا پوشه رو از دستم گرفت و گفت: — «این مدارک ناقصن. یه چیزی کم داره.»
همون لحظه جیمین وارد کلاس شد.
چشمش به پوشه افتاد و رنگش پرید.
— «ات... اون رو از کجا آوردی؟»
بهش خیره شدم.
— «جیمین، چرا هیچوقت بهم نگفتی؟»
جیمین سکوت کرد.
جونگکوک بهش نگاه کرد و گفت:
— «دیگه وقتشه همهچیز رو بهش بگی.»
جیمین نفس عمیقی کشید.
— «باشه... ولی بعد از شنیدن حقیقت، شاید دیگه هیچوقت نتونی مثل قبل به من نگاه کنی.» 🖤
پوشه رو باز کردم. چندتا عکس و گزارش داخلش بود؛ همه مربوط به سالها قبل.
یکی از گزارشها دربارهی پروندهای بود که جیمین هیچوقت دربارهاش با من حرف نزده بود.
با ناباوری گفتم: — «چرا جیمین اینو ازم پنهان کرده؟»
جونگکوک آرام نزدیک شد. — «چون میخواسته ازت محافظت کنه.»
مینسو خندید. — «یا شاید چون حقیقت اونقدر خطرناکه که حتی خواهر خودش هم نباید بدونه.»
جینا پوشه رو از دستم گرفت و گفت: — «این مدارک ناقصن. یه چیزی کم داره.»
همون لحظه جیمین وارد کلاس شد.
چشمش به پوشه افتاد و رنگش پرید.
— «ات... اون رو از کجا آوردی؟»
بهش خیره شدم.
— «جیمین، چرا هیچوقت بهم نگفتی؟»
جیمین سکوت کرد.
جونگکوک بهش نگاه کرد و گفت:
— «دیگه وقتشه همهچیز رو بهش بگی.»
جیمین نفس عمیقی کشید.
— «باشه... ولی بعد از شنیدن حقیقت، شاید دیگه هیچوقت نتونی مثل قبل به من نگاه کنی.» 🖤
- ۲۲۲
- ۰۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط