ای تو برقلب من از هرکه سزاوارترین

ای تو برقلب من از هرکه سزاوارترین
این منم در ره جانان تو غمخوار ترین

آن لب لعل تو ای دوست چه با من بکند
بی گمان هست پر از رمزو ، پر اسرارترین

گر تو از کوی من دلشده آخر بروی
می شوم از غم هجران تو بیمار ترین

ساحت عشق تو از هرچه که آلوده بَری
این منم بهر وصال تو چه دلدارترین

ای وفا دارترین و ، تو همه مونس جان
می کنم جان به فدای تو وفادارترین
دیدگاه ها (۱)

دارم سخنی با تو و گفتن نتوانماین درد نهان سوز، نهفتن نتوانمت...

لکنت شعر و پریشانی و جنجال دلمچه بگویم که کمی خوب شود حال دل...

نگارم رفتنت دیوانه ام کرد...هوای دیدنت پروانه ام کرد... شدم ...

تا بحال برایتان پیش آمده؟؛غذایی که خیلی دوست دارید از دستتان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط