نگارم رفتنت دیوانه ام کرد

نگارم رفتنت دیوانه ام کرد...
هوای دیدنت پروانه ام کرد...

شدم آواره تا یابم نشانت...
هوای هجر تو بی خانه ام کرد...

دلم می از نگاهت نوش می کرد...
فراقت راهی میخانه ام کرد...

نگشتم مست هرگز از شرابی...
می چشمان تو مستانه ام کرد...

رفیقم عشق بود و خاطراتت...
جدایی همدم پیمانه ام کرد...

دلم آباد بود از وصلت ای یار...
ولی هجران تو ویرانه ام کرد...
دیدگاه ها (۱)

ای تو برقلب من از هرکه سزاوارتریناین منم در ره جانان تو غمخو...

دارم سخنی با تو و گفتن نتوانماین درد نهان سوز، نهفتن نتوانمت...

تا بحال برایتان پیش آمده؟؛غذایی که خیلی دوست دارید از دستتان...

گفتی چه خبر؟ از تو چه پنهان خبری نیستدر زندگی ام، غیر زمستان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط