{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#شام_غریبان

#شام_غریبان
در غروبی میان آتش و دود

پسری را به نیزه ها بردند 

روز ما شد سیاه، از وقتی 

سحری را به نیزه ها بردند 

بی تعادل شد آسمان، یعنی 

قمری را به نیزه ها بردند 

همره شیرخواره ای انگار 

مادری را به نیزه ها بردند 

چشم زینب اگر که کم سو شد 

نظری را به نیزه ها بردند 

دختری بینِ خیمه شد تنها 

پدری را به نیزه ها بردند 

چه بگویم ز ماتم زینب 

چه سری را به نیزه ها بردند 

اصغری را به نیزه ها بستند 

اکبری را به نیزه ها بردند
دیدگاه ها (۲)

#شام_غریبان همین ‌که روز بر آن دشت، طرحی از شب ریختهزار کوه ...

#شام_غریبان بنویسید که جز خون خبری نیست که نیستبه تن این همه...

#شام_غریبان دردها هست، ولی فرصت گفتاری نیستعازمم قافله را قا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط