{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}


دیشب که بیاد رخ زیبای تو بودم
در وصف رخت یک غزل ناب سرودم

آماده شدم بهر نمازم که به ناگاه
یاد تو رسید و تو شدی بود و نبودم

هنگام اقامه لبت آمد به خیالم
یک بوسه از آن کنج لب لعل ربودم

هم رفت نماز از کف و هم مست نگشتم
از هر دو طرف بوسه ضرر بود نه سودم

بین دو نمازم غزلی فاصله افتاد
با چشم و لبت بود همه گفت و شنودم

در رکعت دوّم مثلاً سخت گرفتم
از چشم تو گفتم عوض ذکر سجودم

خون کرده دلم را غم چشمان سیاهت
بنگر که ببینی چه سیاه و چه کبودم

یک تیر ز مژگان بلند تو رها شد
صاف آمد و بنشست در اعماق وجودم

میترسم از آن روز که با غیر نشینی
تقصیر خودم نیست که اینگونه حسودم...

#فرهاد_شریفی‌


دیدگاه ها (۱)

سرم،ظرفیت خاطراتم را ندارد ...#حسین_پناهی

دل نیست کبوتر، که چو برخاست نشینداز گوشهٔ بامی که پریدیم ، پ...

‌‌درد دل با سنگدل گفتن چه سود ؟#سعدی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط