...
𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗
𝙿𝚊𝚛𝚝:⁴⁶
نامجون به تهیونگ نگاه کرد.
نامجون: تو باید آماده باشی که ا/ت رو هم معرفی کنی. شاید حتی بهتر باشه یه زمانی رو تعیین کنیم که ا/ت هم بتونه با اعضا یه ملاقات کوتاه داشته باشه. وقتی اونا ببینن که تو چقدر خوشحالی و ا/ت چقدر با ارزشه، شاید راحتتر بپذیرن.
تهیونگ: فکر خوبیه. شاید بتونیم یه شام خودمونی ترتیب بدیم.
نامجون: آره. ولی اول باید با خود کمپانی حرف بزنیم. این قسمت سخت ماجراست. باید یه روز رو تعیین کنیم که با کمپانی صحبت کنیم.باید از قبل یه متن آماده داشته باشیم. باید نقاط قوت رابطهت رو برجسته کنیم، نه نقاط ضعف. باید بهشون نشون بدیم که این عشق میتونه یه نیروی مثبت باشه، نه یه تهدید.
تهیونگ سرش رو تکون داد. حس میکرد یه جورایی داره نقشهی یه عملیات مهم رو میکشه.
تهیونگ: پس اول با یونگی صحبت میکنم. بعدش با جی-هوپ و کوکی. بعد با هم برنامه رو برای کمپانی آماده میکنیم.
نامجون: دقیقاً. و تا وقتی که با کمپانی حرف نزدیم، بهتره فعلاً این قضیه رو بین خودمون نگه داریم. حتی با اعضا هم باید خیلی محتاط باشیم. فقط در حد اینکه ا/ت برگشته و تو میخوای باهاش باشی. جزئیاتِ گذشته و اینا رو فعلاً نگیم.
تهیونگ: باشه هیونگ. فهمیدم.
لبخندی زد. حس میکرد که داره گام به گام به هدفی که براش میجنگه، نزدیک میشه. شاید مسیر سخت بود، ولی حالا یه همرزم قوی مثل نامجون رو کنار خودش داشت.
…
𝙿𝚊𝚛𝚝:⁴⁶
نامجون به تهیونگ نگاه کرد.
نامجون: تو باید آماده باشی که ا/ت رو هم معرفی کنی. شاید حتی بهتر باشه یه زمانی رو تعیین کنیم که ا/ت هم بتونه با اعضا یه ملاقات کوتاه داشته باشه. وقتی اونا ببینن که تو چقدر خوشحالی و ا/ت چقدر با ارزشه، شاید راحتتر بپذیرن.
تهیونگ: فکر خوبیه. شاید بتونیم یه شام خودمونی ترتیب بدیم.
نامجون: آره. ولی اول باید با خود کمپانی حرف بزنیم. این قسمت سخت ماجراست. باید یه روز رو تعیین کنیم که با کمپانی صحبت کنیم.باید از قبل یه متن آماده داشته باشیم. باید نقاط قوت رابطهت رو برجسته کنیم، نه نقاط ضعف. باید بهشون نشون بدیم که این عشق میتونه یه نیروی مثبت باشه، نه یه تهدید.
تهیونگ سرش رو تکون داد. حس میکرد یه جورایی داره نقشهی یه عملیات مهم رو میکشه.
تهیونگ: پس اول با یونگی صحبت میکنم. بعدش با جی-هوپ و کوکی. بعد با هم برنامه رو برای کمپانی آماده میکنیم.
نامجون: دقیقاً. و تا وقتی که با کمپانی حرف نزدیم، بهتره فعلاً این قضیه رو بین خودمون نگه داریم. حتی با اعضا هم باید خیلی محتاط باشیم. فقط در حد اینکه ا/ت برگشته و تو میخوای باهاش باشی. جزئیاتِ گذشته و اینا رو فعلاً نگیم.
تهیونگ: باشه هیونگ. فهمیدم.
لبخندی زد. حس میکرد که داره گام به گام به هدفی که براش میجنگه، نزدیک میشه. شاید مسیر سخت بود، ولی حالا یه همرزم قوی مثل نامجون رو کنار خودش داشت.
…
- ۵۴
- ۱۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط