{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تنهایی.. تیک و تاکِ ساعت

تنهایی.. تیک و تاکِ ساعت
جزوه‌های سر رفته از حوصله.. و
کتاب‌هایی که
خودشان را به رخ میگرنم می‌کشند..
و یک روحِ خسته در من که
خودش را به دستِ اقبال می‌سپارد..

گیج می‌خورم روی تمامِ مسائلِ اثباتی
به احتمال که می‌رسم،
تمام جبرها به نبودنت قسم می‌خورند.. و
مساحتِ هاشور خوردۀ نبودنت
هرگز تن به حساب و کتابِ خیالم نمی‌دهد..

...و
تکرار می‌کنم تا از بَر شوم..،
که من در قرن چندمِ نبودنت، شاعر شدم..
در کدامین سالِ کدامینِ دهه،
از رؤیا، به کابوس هجرت کردم.. و
در چه روزی
از قحطی چشمانت،
چشم از جهانِ تو فرو بستم..



تنهایی..
تو و ساعتِ سر رفته از خیالم..
تمام سؤال‌ها را
با جای خالی‌ات جواب خواهم داد
من از پسِ امتحانِ نبودنت، بر نخواهم آمد..
دیدگاه ها (۹)

بی خبر امدی از راه که نگارم بشوی بلبل خوش نفس باغ بهارم بشوی...

...یه جاهایی هست که وقتایی که تنهام میرم و اونجا وقت میگذرون...

قـــــــــــهرم...با دنــــــــیایی که...بـــــــــــــینمان...

با تو می مانم که از نام تو دل آذین شودتا که شرح عشقمان یک قص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط